فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»


غرور من که به ملک سخن خدایی کرد

دریغ در طلب آشنایی با تو

وفا و عشق تو را

چون گدا

گدایی کرد


حمید مصدق



طبقه بندی: اشعار حمید مصدق، 
برچسب ها:حمید مصدق، گدای عشق، شعر نو، اشعار حمید مصدق، عشق،  
[ چهارشنبه 11 شهریور 1394 ] [ 16:08 ] [ Shahram ] نظرات

بی آن که بوی تو را بشنوم

ریشه های سیاهم

در تاریکی بیدار می شوند

فریاد می زنند : بهار ، بهار

شاخه های درختم من

به آمدنت معتادم


شمس لنگرودی



طبقه بندی: اشعار شمس لنگرودی، 
برچسب ها:بهار، شمس لنگرودی، شعر، شعر نو، عشق، دلتنگی، فریاد بهار،  
[ جمعه 4 اردیبهشت 1394 ] [ 11:16 ] [ Shahram ] نظرات

کاش چون پائیز بودم

کاش چون پائیز خاموش و ملال‌انگیز بودم

برگ‌های آرزوهایم، یکایک زرد می شد

آفتاب دیدگانم سرد می‌شد

آسمان سینه‌ام پردرد می‌شد

ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می‌زد

اشک‌هایم همچو باران دامنم را رنگ می‌زد

وه … چه زیبا بود، اگر پائیز بودم

وحشی و پرشور و رنگ‌آمیز بودم


فروغ فرخزاد



طبقه بندی: اشعار فروغ فرخزاد، 
برچسب ها:فروغ، فرخزاد، شعر نو، شعر، عشق، پاییز،  
[ سه شنبه 6 آبان 1393 ] [ 11:04 ] [ Shahram ] نظرات


این بوسه

یعنی بخواب تمام زمستان را

آغوشم

پر از بوی بهار است


کامران رسول زاده



طبقه بندی: اشعار کامران رسول زاده، 
برچسب ها:اشعار کامران رسول‌زاده، شعر نو، البوم واژه های بی قرار، کامران رسول‌زاده، ترانه، رسول‌زاده، این بوسه،  
[ دوشنبه 5 خرداد 1393 ] [ 21:23 ] [ Shahram ] نظرات


من فكر می‌كنم

هرگز نبوده قلب من

این‌گونه

گرم و سرخ


احمد شاملو



طبقه بندی: اشعار احمد شاملو، 
برچسب ها:اشعار احمد شاملو، شعر نو، ایدا در آینه، ققنوس در باران، شعر های شاملو، احمد شاملو،  
[ دوشنبه 5 خرداد 1393 ] [ 15:23 ] [ Shahram ] نظرات


گاه

آدمی تنهاتر از آن است که سکوتش می‌گوید

دیشب تنهایی‌ام

تا نوک مدادت

آمده بود

اگر می‌نوشتی‌ام

اگر می‌نوشتی‌ام

گاه

تنهایی تنهاتر از آن است که دیده شود



محمدعلی بهمنی



طبقه بندی: اشعار محمد علی بهمنی، 
برچسب ها:اشعار محمدعلی بهمنی، گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود (١٣۶٩)، شعر نو، عشق است، محمدعلی بهمنی، این خانه واژه‌های نسوزی دارد (١٣٨٢)،  
[ چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 ] [ 22:08 ] [ Shahram ] نظرات


من با غزلی قانع‌ام و با غزلی شاد

تا باد ز دنیای شما قسمت‌ام این باد

ویرانه نشین‌ام من و بیت غزلم را

هرگز نفروشم به دو صد خانه آباد

من حسرت پرواز ندارم به دل آری

در من قفسی هست كه می‌خواهدم آزاد

ای باد تخیل ببر آن‌جا غزلم را

کاش مردم آزاده بگویند مریزاد

من شاعرم و روز و شبم فرق ندارد

آرام چه می‌جویی از این زاده اضداد ؟

می‌خواهم از این پس همه از عشق بگویم

یك عمر عبث داد زدم بر سر بیداد

مگذار كه دندان‌زده غم شود ای دوست

این سیب كه ناچیده به دامان تو افتاد



محمد علی بهمنی



طبقه بندی: اشعار محمد علی بهمنی، 
برچسب ها:اشعار محمدعلی بهمنی، گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود (١٣۶٩)، شعر نو، عشق است، محمدعلی بهمنی، این خانه واژه‌های نسوزی دارد (١٣٨٢)،  
[ چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 ] [ 20:02 ] [ Shahram ] نظرات


خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید

و چه بی‌ذوق جهانی که مرا با تو ندید

رشته‌ای جنس همان رشته که بر گردن توست

چه سر وقت، مرا هم به سر وعده کشید

نه کف و ماسه که نایاب‌ترین مرجان‌ها

تپش تب‌زده نبض مرا می‌فهمید

آسمان روشنی‌اش را همه بر چشم تو داد

مثل خورشید که خود را به دل من بخشید

ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم

هیچ‌کس،‌ مثل تو و من،‌ به تفاهم نرسید

خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد

ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید

من که حتی پی پژواک خودم می‌گردم

آخرین زمزمه‌ام را همه شهر شنید



محمدعلی بهمنی



طبقه بندی: اشعار محمد علی بهمنی، 
برچسب ها:اشعار محمدعلی بهمنی، گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود (١٣۶٩)، شعر نو، عشق است، محمدعلی بهمنی، این خانه واژه‌های نسوزی دارد (١٣٨٢)،  
[ چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 ] [ 19:29 ] [ Shahram ] نظرات

تعداد کل صفحات : 6 ::     1  2  3  4  5  6