فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»

آخر گشوده شد ز هم آن پرده های راز


آخر مرا شناختی ای چشم آشنا


چون سایه دیگر از چه گریزان شوم ز تو


من هستم آن عروس خیالات دیرپا

 

چشم منست اینكه در او خیره مانده ای


لیلی كه بود؟ قصه چشم سیاه چیست؟


در فكر این مباش كه چشمان من چرا


چون چشم های وحشی لیلی سیاه نیست

 

در چشم های لیلی اگر شب شكفته بود


در چشم من شكفته گل آتشین عشق


لغزیده بر شكوفه لب های خامشم


بس قصه ها ز پیچ و خم دلنشین عشق

 

در بند نقش های سرابی و غافلی


برگرد  این لبان من، این جام بوسه ها


از دام بوسه راه گریزی اگر كه بود


ما خود نمی شدیم چنین رام بوسه ها


فروغ فرخزاد



طبقه بندی: اشعار فروغ فرخزاد، 
برچسب ها:شعر های فروغ، عروس، چشم سیاه، عشق، فروغ فرخ زاد، پرنده، شعر فارسی،  
[ پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 ] [ 08:28 ] [ Shahram ] نظرات

گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت

ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت

برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت

جور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت

در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار

هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت

عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار

گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت

گر دلی از غمزه دلدار باری برد برد

ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت

از سخن چینان ملالت‌ها پدید آمد ولی

گر میان همنشینان ناسزایی رفت رفت

عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه

پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت رفت


حافظ




طبقه بندی: اشعار حافظ، 
برچسب ها:اشعار حافظ، غزلیات حافظ، شعر شیراز، حافظ شیرازی، شعر فارسی،  
[ دوشنبه 19 خرداد 1393 ] [ 23:15 ] [ Shahram ] نظرات

ای صبح نو دمیده بناگوش کیستی؟

وی چشمه حیات لب نوش کیستی؟

از جلوهٔ تو سینه چو گل چاک شد مرا

ای خرمن شکوفه! بر و دوش کیستی؟

همچون هلال بهر تو آغوش من تهی است

ای کوکب امید در آغوش کیستی؟

مهر منیر را نبود جامهٔ سیاه

ای آفتاب حسن سیه پوش کیستی؟

امشب کمند زلف ترا تاب دیگری است

ای فتنه در کمین دل و هوش کیستی؟

ما لاله سان ز داغ تو نوشیم خون دل

تو همچو گل حریف قدح نوش کیستی؟

ای عندلیب گلشن شعر و ادب رهی

نالان بیاد غنچه خاموش کیستی؟


رهی معیری





طبقه بندی: اشعار رهی معیری، 
برچسب ها:محمدحسن معیری، اشعار رهی معیری، شعر فارسی، رهی، معیری، غزلها، جلد دوم،  
[ شنبه 17 خرداد 1393 ] [ 14:32 ] [ Shahram ] نظرات


امروز که نوبت جوانی من است،

می نوشم از آن‌که کامرانی من است؛

عیبم مکنید. گرچه تلخ است خوش است،


تلخ است، از آن‌که زندگانی من است



خیام



طبقه بندی: اشعار خیام، 
برچسب ها:خیام، دوبیتی، شعر فارسی، نیشابور، کتاب «ترانه‌های خیام»، ترانه‌های خیام (صادق هدایت)، رباعیات،  
[ جمعه 16 خرداد 1393 ] [ 13:53 ] [ Shahram ] نظرات

بگوش همنفسان آتشین سرودم من

فغان مرغ شبم یا نوای عودم من؟

مرا ز چشم قبول آسمان نمی افکند

اگر چو اشک ز روشندلان نبودم من

مخور فریب محبت که دوستداران را

بروزگار سیه بختی آزمودم من

به باغبانی بی حاصلم بخند ای برق

که لاله کاشتم و خار و خس درودم من

نبود گوهر یکدانه ای در این دریا

وگرنه چون صدف آغوش می گشودم من

به آبروی قناعت قسم که روی نیاز

به خاکپای فرومایگان نسودم من

اگر چه رنگ شفق یافت دامنم از اشک

همان ستاره خندان لبم که بودم من

گیاه دشت جنون خرم از من است رهی

که از سرشک روان رشک زنده رودم من

بیاد فیضی و گلبانگ عاشقانه اوست

اگر ترانه مستانه ای سرودم من


رهی معیری




طبقه بندی: اشعار رهی معیری، 
برچسب ها:محمدحسن معیری، اشعار رهی معیری، شعر فارسی، رهی، معیری، غزلها، جلد دوم،  
[ پنجشنبه 15 خرداد 1393 ] [ 06:33 ] [ Shahram ] نظرات

چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم

چو لاله دامن در خون کشیده ای دارم

به حفظ جان بلا دیده سعی من بیجاست

که پاس خرمن آفت رسیده ای دارم

ز سرد مهری آن گل چو برگهای خزان

رخ شکسته و رنگ پریده ای دارم

نسیم عشق کجا بشکفد بهار مرا؟

که همچو لاله دل داغدیده ای دارم

مرا زمردم نا اهل چشم مردمی است

امید میوه ز شاخ بریده ای دارم

کجاست عشق جگر سوز اضطراب انگیز؟

که من به سینه دل آرمیده ای دارم

صفا و گرمی جانم از آن بود که چو شمع

شرار آهی و خوناب دیده ای دارم

مرا چگونه بود تاب آشنایی خلق؟

که چون رهی دل از خود رمیده ای دارم


رهی معیری




طبقه بندی: اشعار رهی معیری، 
برچسب ها:محمدحسن معیری، اشعار رهی معیری، شعر فارسی، رهی، معیری، غزلها، جلد دوم،  
[ پنجشنبه 15 خرداد 1393 ] [ 06:31 ] [ Shahram ] نظرات

کنون رؤیای ما باغی است

بن هر جاده اش میعادگاهی خرم و خوش بو

سر هر شاخه اش گلبرگ های نازک لبخند

به ساق هر درختش یادگاری ها

و با هر یادگاری نقش یک سوگند

کنون رؤیای ما باغی است

زمین اما فراوان دارد اینسان باغ

که برگ هر درختش صدمه ی دیدارها برده است

که ساق هر درختش نشتر سوگند ها خورده است

که آن سوگند ها را نیز

همان نشتر که بر آن کنده حک کرده است

کنون رویای ما باغی است

بن هر جاده اش میعادگاهی خرم و خوش ، لیک

بیا رسم قدیم یادگاری را براندازیم

و دل را خوش نداریم از خراش ساقه ای میرا

بیا تا یادگار عشق آتش ریشه ی خود را

به سنگ سرخ دل با خنجر پیوند بتراشیم

که باران فریبش نسترد هرگز

که توفان زمانش نفکند از پا

که باشد ریشه ی پیمان ما در سینه ی ما زنده تا باشیم


منوچهر آتشی



طبقه بندی: اشعار منوچهر آتشی، 
برچسب ها:اشعار منوچهر آتشی، شعر فارسی، بوشهری، دشتستان، دهرود، منوچهر، آتشی،  
[ سه شنبه 6 خرداد 1393 ] [ 17:18 ] [ Shahram ] نظرات


در این گذرگاه


بگذار خود را گم كنم در عشق

بگذار از ره بگذرم با دوست، با دوست

ای همه مردم! در این جهان به چه کارید ؟

عمر گرانمایه را چگونه گذرانید ؟

هرچه به عالم بود اگر به کف آرید

هیچ ندارید اگر که عشق ندارید

وای شما دل به عشق اگر نسپارید

گر به ثریا رسید هیچ نیرزید

عشق بورزید

دوست بدارید



فریدون مشیری



طبقه بندی: اشعار فریدون مشیری، 
برچسب ها:فریدون مشیری، شعر فارسی، گناه دریا، بهار را باور کن، کوچه، فریدون، مشیری،  
[ سه شنبه 6 خرداد 1393 ] [ 00:12 ] [ Shahram ] نظرات

دل من ز تابناکی به شراب ناب ماند

نکند سیاهکاری که به آفتاب ماند

نه ز پای می نشیند نه قرار می پذیرد

دل آتشین من بین که به موج آب ماند

ز شب سیه چه نالم؟ که فروغ صبح رویت

به سپیده سحرگاه و به ماهتاب ماند

نفس حیات بخشت به هوای بامدادی

لب مستی آفرینت به شراب ناب ماند

نه عجب اگر به عالم اثری نماند از ما

که بر آسمان نبینی اثر از شهاب ماند

رهی از امید باطل ره آرزو چه پویی؟

که سراب زندگانی به خیال و خواب ماند


رهی معیری




طبقه بندی: اشعار رهی معیری، 
برچسب ها:محمدحسن معیری، اشعار رهی معیری، شعر فارسی، رهی، معیری، غزلها، جلد دوم،  
[ دوشنبه 5 خرداد 1393 ] [ 10:30 ] [ Shahram ] نظرات

اشک سحر زداید از لوح دل سیاهی

خرم کند چمن را باران صبحگاهی

عمری ز مهرت ای مه شب تا سحر نخفتم

دعوی ز دیده من و ز اختران گواهی

چون زلف و عارض او چشمی ندیده هرگز

صبحی بدین سپیدی شامی بدان سیاهی

داغم چو لاله ای گل از درد من چه پرسی؟

مردم ز محنت ای غم از جان من چه خواهی؟

ای گریه در هلاکم هم عهد رنج و دردی

وی ناله در عذابم همراز اشک و آهی

چندین رهی چه نالی از داغ بی نصیبی؟

در پای لاله رویان این بس که خاک راهی


رهی معیری




طبقه بندی: اشعار رهی معیری، 
برچسب ها:محمدحسن معیری، اشعار رهی معیری، شعر فارسی، رهی، معیری، غزلها، جلد دوم،  
[ دوشنبه 5 خرداد 1393 ] [ 04:35 ] [ Shahram ] نظرات


افسوس که نامهٔ جوانی طی شد،

وان تازه‌بهار زندگانی دی شد؛

حالی که ورا نام جوانی گفتند،

معلوم نشد که او کیْ آمد، کیْ شد


خیام



طبقه بندی: اشعار خیام، 
برچسب ها:خیام، دوبیتی، شعر فارسی، نیشابور، کتاب «ترانه‌های خیام»، ترانه‌های خیام (صادق هدایت)،  
[ یکشنبه 4 خرداد 1393 ] [ 18:30 ] [ Shahram ] نظرات


یک قطرهٔ آب بود و با دریا شد،

یک ذرّهٔ خاک و با زمین یکتا شد،

آمد شدن تو اندرین عالم چیست؟

آمد مگسی پدید و ناپیدا شد


خیام




طبقه بندی: اشعار خیام، 
برچسب ها:خیام، دوبیتی، شعر فارسی، نیشابور، کتاب «ترانه‌های خیام»، ترانه‌های خیام (صادق هدایت)،  
[ یکشنبه 4 خرداد 1393 ] [ 11:05 ] [ Shahram ] نظرات

تعداد کل صفحات : 4 ::     1  2  3  4