فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»

در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم

گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم

در پرده سوزم همچو گل در سینه جوشم همچو مل

من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم

اول کنم اندیشه ای تا برگزینم پیشه ای

آخر به یک پیمانه می اندیشه را باطل کنم

زآن رو ستانم جام را آن مایه آرام را

تا خویشتن را لحظه ای از خویشتن غافل کنم

از گل شنیدم بوی او مستانه رفتم سوی او

تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم

روشنگری افلاکیم چون آفتاب از پاکیم

خاکی نیم تا خویش را سرگرم آب و گل کنم

غرق تمنای توام موجی ز دریای تو ام

من نخل سرکش نیستم تا خانه در ساحل کنم

دانم که آن سرو سهی از دل ندارد آگهی

چند از غم دل چون رهی فریاد بی حاصل کنم


رهی معیری




طبقه بندی: اشعار رهی معیری، 
برچسب ها:اشعار رهی معیری، رباعی، شعر فارسی، رهی، رباعیها، معیری،  
[ پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 ] [ 05:46 ] [ Shahram ] نظرات


مستان خرابات ز خود بی خبرند

جمعند و ز بوی گل پراکنده ترند

ای زاهد خودپرست باما منشین

مستان دگرند و خودپرستان دگرند


رهی معیری




طبقه بندی: اشعار رهی معیری، 
برچسب ها:اشعار رهی معیری، رباعی، شعر فارسی، رهی، رباعیها، معیری،  
[ شنبه 20 اردیبهشت 1393 ] [ 19:09 ] [ Shahram ] نظرات


آن را که جفا جوست نمی باید خواست

سنگین دل و بد خوست نمی باید خواست

مارا ز تو غیر از توتمنایی نیست

از دوست به جز دوست نمی باید خواست


رهی معیری




طبقه بندی: اشعار رهی معیری، 
برچسب ها:اشعار رهی معیری، رباعی، شعر فارسی، رهی، رباعیها، معیری،  
[ شنبه 20 اردیبهشت 1393 ] [ 19:04 ] [ Shahram ] نظرات