فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»


غریبه ای در من خانه کرده است

و آوازهای تبدارش را

پهن می کند روی شانه هایم

سنگین است و سرد

 هجمه ی  هزار سال مویه های زنانه ی این شب زنده دار ِغریب

بیا

می خواهم امشب، های هایش را به دست صاعقه بسپارم

دوست داشتم

شاهدم تو باشی ... 


الهام کریمی




طبقه بندی: اشعار الهام کریمی، 
[ چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 ] [ 17:28 ] [ Shahram ] نظرات


در سیاه ترین هیبت خود

مرگ به سمت عشق پیچید

و هراس صاعقه ای بود

در دوردست ِآسمان

که من و تو

به تمام زبان های دنیا

دوستت دارم را

سروده بودیم...


الهام کریمی




طبقه بندی: اشعار الهام کریمی، 
برچسب ها:اشعار الهام کریمی، شعر،  
[ چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 ] [ 17:15 ] [ Shahram ] نظرات


سفره های عشق مان هر روز پَر

آیه های مهربانی در به در

جیب های خدعه کاران دغل

از سر تسلیم ما پُر بارتر ...


الهام کریمی




طبقه بندی: اشعار الهام کریمی، 
[ چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 ] [ 17:01 ] [ Shahram ] نظرات

 

از رنگ ها بگو

وقتی که عشق،مطلقن کبود

رنگین کمان،سرابی

شاید شکست نور

نقاش را بگو ...


الهام کریمی




طبقه بندی: اشعار الهام کریمی، 
[ چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 ] [ 06:30 ] [ Shahram ] نظرات


بهار نقّاشی ست

با مدادی سبز

که روی هوای شهر

مستانه قدم می زند

و شعر می خواند ،بی هراس

و شعر می خواند...


الهام کریمی




طبقه بندی: اشعار الهام کریمی، 
[ چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 ] [ 06:28 ] [ Shahram ] نظرات


دخیل بسته است

بوی پیراهنت

بر پیچ پیچ ِاین همه پیچک

که به دیوار حیاط خانه مان

... سَرَک می کشید و تو بودی

که راه بروی و بی هراس

از همه ی پسران همسایه

بلند بلند ترانه ببافی

و روی آجرهای حیاط

عکس قلب های شکسته را بکشی

دخیل بسته است

عطر تنت بر چهار گوش باغچه

و تمام روزهای سال
 

نرگس می رویاند

از دل ِمرده ی هر چهار گوشه

و تو نیستی ...


الهام کریمی



طبقه بندی: اشعار الهام کریمی، 
[ چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 ] [ 06:27 ] [ Shahram ] نظرات


صدای دریا می آید

سرت را بر سینه ام

اگر بگذاری

نامت مرواریدی ست

که تا "نفخ فی صور"

در بطن های قلبم

به مِهر می درخشد...


الهام کریمی




طبقه بندی: اشعار الهام کریمی، 
[ چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 ] [ 06:25 ] [ Shahram ] نظرات


پدر کفش هایش را پوشید

 چمدانش را که پُر از آواز قناری بود

 به عشق مُهر زد

 بوسه هایش  را روی  برگ های درخت

  جا گذاشت

 و به سمت آسمان پیچید...


الهام کریمی




طبقه بندی: اشعار الهام کریمی، 
[ سه شنبه 16 اردیبهشت 1393 ] [ 18:05 ] [ Shahram ] نظرات


مرگ اتفاق تلخی بود

خاطرم پر ز درد شد انگار

زانوانم نشمین دست

چشم هایم دو رود پر آوار

مى شنیدم صداى دردم را

مى شكستم زحجم غم این بار

هیچكس آشنا نبود افسوس 

داغ تر مى شد این تن تب دار

من خودم را به دست غم دادم 

تو مرا به آسمان بسپار


الهام کریمی




طبقه بندی: اشعار الهام کریمی، 
[ سه شنبه 16 اردیبهشت 1393 ] [ 16:40 ] [ Shahram ] نظرات


جا مانده ام

از همه قطارهای جهان

و این ایستگاه

در امتداد کشتارگاه نشسته انگار

که خون می چکد از

دیوارهایش

با درد

و سوزنبانش

به تمام زبان های دنیا

قفل می زند بر راه

جا مانده ام انگار ...


الهام کریمی




طبقه بندی: اشعار الهام کریمی، 
[ سه شنبه 16 اردیبهشت 1393 ] [ 15:51 ] [ Shahram ] نظرات


اما تو بگو

وقتی بغض چادر زده

روی این حنجره ی شکسته

و اشک

آرام و بی صدا

راهش را کج می کند

به سمت چشمانم

بی تو

چه کنم...!؟


الهام کریمی




طبقه بندی: اشعار الهام کریمی، 
[ چهارشنبه 20 فروردین 1393 ] [ 11:51 ] [ Shahram ] نظرات