تبلیغات
فراسوی مرزهای شعر - مطالب اشعار غلامرضا بروسان
فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»


با یک دست تو را لمس می کنم

و با دست دیگرم

به تو می اندیشم

 عزیزم!

در پی تو

دستم آنقدر بزرگ می شود

که از مرز می گذرد



غلامرضا بروسان



طبقه بندی: اشعار غلامرضا بروسان، سایر شاعران، آثار ادبی، 
برچسب ها:لمس عشق، تن تو، دست تو، مرز عشق، شعر عاشقانه،  
[ پنجشنبه 12 شهریور 1394 ] [ 11:38 ] [ Shahram ] نظرات


انگار نمی آید و هم می آید

این دور و بر انگار که کم می آید

او عابر و من پیاده رو ، آه چقدر

از حاشیه رفتنش خوشم می آید


غلامرضا بروسان



طبقه بندی: اشعار غلامرضا بروسان، 
[ شنبه 17 خرداد 1393 ] [ 11:39 ] [ Shahram ] نظرات


حرف که می زنی انگار

سوسنی در صدایت راه می رود

حرف بزن

می خواهم صدایت را بشنوم

تو باغبان صدایت بودی

و خنده ات دسته کبوتران سفیدی

که به یکباره پرواز می کنند

تورا دوست دارم

چون صدای اذان در سپیده دم

چون راهی که به خواب منتهی می شود

ترا دوست دارم

چون آخرین بسته سیگاری در تبعید

تو نیستی

و هنوز مورچه ها

شیار گندم را دوست دارند

و چراغ هواپیما

در شب دیده می شود

عزیزم

هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر می گیرد

از ریل خارج نمی شود

و من

گوزنی که می خواست

با شاخ هایش قطاری را نگه دارد



غلامرضا بروسان




طبقه بندی: اشعار غلامرضا بروسان، 
[ شنبه 17 خرداد 1393 ] [ 06:28 ] [ Shahram ] نظرات


همچون پرچمی که سربازان بسیاری

در آن شلیک کرده باشند

هر شب به هنگام باد

ماه را از خود عبور می دهی

در تو سر گوزنی را دیدم

که هنوز

شاخ هایش به سمت کوهستان

کج بود

چشمه ای

که پرندگان زیادی را شیر می داد

چه طور می تواند مرگ

از تو

تنها گودالی را پر کند



غلامرضا بروسان




طبقه بندی: اشعار غلامرضا بروسان، 
[ جمعه 16 خرداد 1393 ] [ 12:27 ] [ Shahram ] نظرات


بگو چه کار کنم؟

وقتی شادی به دم بادکنکی بند است

و غم چون سنگی

مرا در سراشیب یک دره دنبال می کند

دلم شاخه ی شاتوتی

که باد

خونش را به در و دیوار پاشیده است



غلامرضا بروسان



طبقه بندی: اشعار غلامرضا بروسان، 
[ جمعه 16 خرداد 1393 ] [ 10:00 ] [ Shahram ] نظرات


تنهایی

 در اتوبوس چهل و چهار نفر است

تنهایی در قطار

هزار نفر



غلامرضا بروسان



طبقه بندی: اشعار غلامرضا بروسان، 
[ جمعه 16 خرداد 1393 ] [ 09:01 ] [ Shahram ] نظرات


احساس درختی را دارم

که در مسیر

 کارخانه ی چوب بری قرار گرفته است



غلامرضا بروسان




طبقه بندی: اشعار غلامرضا بروسان، 
[ جمعه 16 خرداد 1393 ] [ 06:33 ] [ Shahram ] نظرات


می خواهم

گوش باد را بگیرم

كه این همه دور موهایت نپیچد

وبا زندگی ام بازی نكند

تو هم كاری بكن

مثلا دكمه پیراهنت را ببند

مثلا دامنت را جمع كن

وفكر كن پیاده رو خیس است



غلامرضا بروسان




طبقه بندی: اشعار غلامرضا بروسان، 
[ جمعه 16 خرداد 1393 ] [ 06:29 ] [ Shahram ] نظرات


افتادم و بلند شدم

چون چتری که باز می‌شود و

بسته می‌شود

زمستان بود

بوسه آتش زدیم و گرم شدیم

تو را برداشتم

و بر بوسه‌هایم زمین زدم



غلامرضا بروسان



طبقه بندی: اشعار غلامرضا بروسان، 
[ دوشنبه 5 خرداد 1393 ] [ 21:41 ] [ Shahram ] نظرات


اگر تو بخواهی

مورچه ای را از خانه اش دور می کنم

و گرسنگی را به دنیا برمی گردانم 

دستم را تا آرنج در دهانم فرو می برم 

و خودم را 

چون پیراهنی پشت رو می کنم



غلامرضا بروسان




طبقه بندی: اشعار غلامرضا بروسان، 
[ یکشنبه 24 فروردین 1393 ] [ 07:03 ] [ Shahram ] نظرات


تو نمی میری

چون پرچمی که سربازان بسیاری در آن شلیک کرده باشند

هر شب به هنگام باد

ماه را از خود عبور می دهی

در تو سر گوزنی را دیدم

که هنوز شاخ هایش به سمت کوهستان کج بود

چشمه ای که پرندگان زیاد را شیر می داد ...



غلامرضا بروسان



"درباره ی شاعر"

طبقه بندی: اشعار غلامرضا بروسان، 
[ سه شنبه 19 فروردین 1393 ] [ 07:09 ] [ Shahram ] نظرات