تبلیغات
فراسوی مرزهای شعر - مطالب اشعار نیما یوشیج
فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»

بر سر قایقش اندیشه کنان

 قایق بان

دائماً میزند از رنج سفر بر سر دریا فریاد:

اگرم کشمکش موج سوی ساحل راهی میداد.

سخت طوفان زده روی دریاست

ناشکیباست به دل قایق بان

شب پر از حادثه دهشت افزاست

بر سر ساحل هم لیکن اندیشه کنان قایق بان

نا شکیباتر بر می شود از او فریاد:

کاش بازم ره بر خطه ی دریای گران می افتاد


نیما یوشیج



طبقه بندی: اشعار نیما یوشیج، 
[ جمعه 4 مهر 1393 ] [ 20:37 ] [ Shahram ] نظرات

زندگانی چه هوسناک است ، چه شیرین

چه برومندی دمی با زندگی آزاد بودن،

خواستن بی ترس

حرف از خواستن بی ترس گفتن،شاد بودن


نیما یوشیج



طبقه بندی: اشعار نیما یوشیج، 
[ پنجشنبه 3 مهر 1393 ] [ 13:39 ] [ Shahram ] نظرات

زردها بی خود قرمز نشده اند

قرمزی رنگ نینداخته است

بی خودی بر دیوار

صبح پیدا شده از آن طرف کوه "ازاکو" اما

"وازانا" پیدا نیست

گرته ی روشنی مرده ی برفی

همه کارش آشوب

بر سر شیشه ی هر پنجره بگرفته قرار

وازانا پیدا نیست

من دلم سخت گرفته است از این

میهمان خانه ی مهمان کش روزش تاریک

که به جان هم نشناخته انداخته است:

چند تن خواب آلود

چند تن نا هموار

چند تن نا هشیار


نیما یوشیج



طبقه بندی: اشعار نیما یوشیج، 
[ پنجشنبه 3 مهر 1393 ] [ 08:08 ] [ Shahram ] نظرات

شب همه شب شکسته خواب به چشمم

گوش بر زنگ کاروانستم

با صداهای نیم زنده ز دور

هم عنان گشته هم زبان هستم

جاده اما ز همه کس خالی است

ریخته بر سر آوار آوار

این منم مانده به زندان شب تیره که باز

شب همه شب

گوش بر زنگ کاروانستم


نیما یوشیج

تجریش آبان1337



طبقه بندی: اشعار نیما یوشیج، 
[ پنجشنبه 3 مهر 1393 ] [ 07:58 ] [ Shahram ] نظرات

هست شب یک شبِ دم کرده و خاک

رنگِ رخ باخته است

باد، نو باوه ی ابر، از بر کوه

سوی من تاخته است

هست شب، همچو ورم کرده تنی گرم در استاده هوا،

هم ازین روست نمی

بیند اگر گمشده ای راهش را

با تنش گرم، بیابان دراز

مرده را ماند در گورش تنگ

با دل سوخته ی من ماند

به تنم خسته که می سوزد از هیبت تب!

هست شب. آری، شب


نیما یوشیج



طبقه بندی: اشعار نیما یوشیج، 
[ پنجشنبه 3 مهر 1393 ] [ 07:51 ] [ Shahram ] نظرات

بودم به کارگاه جوانی

دوران روزهای جوانی مرا گذشت

در عشق های دلکش و شیرین

(شیرین چو وعده ها)

یا عشق های تلخ کز آنم نبود کام

فی الجمله گشت دور جوانی مرا تمام

آمد مرا گذار به پیری

اکنون که رنگ پیری بر سر کشیده ام

فکری است باز در سرم از عشق های تلخ

لیک او نه نام داند از من نه من از او

فرق است در میانه که در غره یا به سلخ


نیما یوشیج



طبقه بندی: اشعار نیما یوشیج، 
[ پنجشنبه 3 مهر 1393 ] [ 07:46 ] [ Shahram ] نظرات

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

سبزه ها در بهار می رقصند

من در کنار تو به آرامش می رسم

و آنجا که هیچ کس به یاد ما نیست

تو را عاشقانه می بوسم

تا با گرمی نفسهایم ، به لبانت جان دهم

و با گرمی نفسهایت ، جانی دوباره گیرم

دوستت دارم

با همه هستی خود ، ای همه هستی من

و هزاران بار خواهم گفت

دوستت دارم را


نیما یوشیج



طبقه بندی: اشعار نیما یوشیج، 
[ چهارشنبه 1 مرداد 1393 ] [ 07:21 ] [ Shahram ] نظرات

بر سر قایقش اندیشه کنان

قایق بان

دائماً میزند از رنج سفر بر سر دریا فریاد:

"اگرم کشمکش موج سوی ساحل راهی میداد."

سخت طوفان زده روی دریاست

ناشکیباست به دل قایق بان

شب پر از حادثه.دهشت افزاست

بر سر ساحل هم لیکن اندیشه کنان قایق بان

نا شکیباتر بر می شود از او فریاد:

کاش بازم ره بر خطه ی دریای گران می افتاد


نیما یوشیج



طبقه بندی: اشعار نیما یوشیج، 
برچسب ها:نیما یوشیج، پدر شعر نو، اشعار نیما یوشیج، علی اسفندیاری، قصه رنگ پریده، افسانه و رباعیات، خانواده سرباز،  
[ جمعه 2 خرداد 1393 ] [ 20:40 ] [ Shahram ] نظرات



زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

سبزه ها در بهار می رقصند ؛

من در کنار تو به آرامش می رسم

و آنجا که هیچ کس به یاد ما نیست ،

تو را عاشقانه می بوسم ،

تا با گرمی نفسهایم ، به لبانت جان دهم ؛

و با گرمی نفسهایت ، جانی دوباره گیرم

دوستت دارم ،

با همه هستی خود ، ای همه هستی من ؛

و هزاران بار خواهم گفت ، دوستت دارم را


 نیما یوشیج



طبقه بندی: اشعار نیما یوشیج، 
برچسب ها:نیما یوشیج، پدر شعر نو، اشعار نیما یوشیج، علی اسفندیاری، قصه رنگ پریده، افسانه و رباعیات، خانواده سرباز،  
[ پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 ] [ 00:43 ] [ Shahram ] نظرات


آن گل زودرس چو چشم گشود

 به لب رودخانه تنها بود

 گفت دهقان سالخورده كه : حیف كه چنین یكه بر شكفتی زود

 لب گشادی كنون بدین هنگام

 كه ز تو خاطری نیابد سود

 گل زیبای من ولی مشكن

 كور نشناسد از سفید كبود

نشود كم ز من بدو گل گفت

 نه به بی موقع آمدم پی جود

كم شود از كسی كه خفت و به راه

 دیر جنبید و رخ به من ننمود

 آن كه نشناخت قدر وقت درست

 زیرا این طاس لاجورد چه جست ؟



نیما یوشیج



طبقه بندی: اشعار نیما یوشیج، 
برچسب ها:نیما یوشیج، شعر نو، پدر شعر نو، نیما، یوشیج، اشعار نیما یوشیج،  
[ پنجشنبه 18 اردیبهشت 1393 ] [ 17:52 ] [ Shahram ] نظرات


خانه ام ابری ست

یکسره روی زمین ابری ست با آن
 
از فراز گردنه خرد و خراب و مست

باد میپیچد

یکسره دنیا خراب از اوست

و حواس من

آی نی زن که تو

را آوای نی برده ست دور از ره کجایی؟


نیما یوشیج




"ادامه شعر"

طبقه بندی: اشعار نیما یوشیج، 
[ شنبه 30 فروردین 1393 ] [ 18:37 ] [ Shahram ] نظرات


شب همه شب شکسته خواب به چشمم

گوش بر زنگ کاروانستم

با صداهای نیم زنده ز دور

هم عنان گشته هم زبان هستم

جاده اما ز همه کس خالی است

ریخته بر سر آوار آوار

این منم مانده به زندان شب تیره که باز

شب همه شب

گوش بر زنگ کاروانستم ...


نیما یوشیج




طبقه بندی: اشعار نیما یوشیج، 
برچسب ها:نیما یوشیج، مجموعه اشعار،  
[ چهارشنبه 27 فروردین 1393 ] [ 02:40 ] [ Shahram ] نظرات

تعداد کل صفحات : 2 ::     1  2