فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»

هی خانم

که خیره نگاه می‌کنی

لباسم شبیه او بود یا قد و قواره‌ام؟

شرم نکن / من درد تو را می‌فهمم

من هم به یاد او

به ابرها و آدم‌ها

حتی به دیوار

خیره شده‌ام

هر چه دلت می‌خواهد نگاه کن


علیرضا روشن



طبقه بندی: اشعار علیرضا روشن، 
[ یکشنبه 15 شهریور 1394 ] [ 21:14 ] [ Shahram ] نظرات


برای پرنده ای

که نمی خواهد بپرد

وزنه ای ست بال،که برتن

سنگینی می کند



علیرضا روشن



طبقه بندی: اشعار علیرضا روشن، 
[ شنبه 19 اردیبهشت 1394 ] [ 17:55 ] [ Shahram ] نظرات


پلنگ، خال خال نیست

داغ  صدهزار هلال سوخته بر تن دارد

در فراق ماه


علیرضا روشن



طبقه بندی: اشعار علیرضا روشن، 
[ یکشنبه 29 تیر 1393 ] [ 08:03 ] [ Shahram ] نظرات


ﻭﻗﺘﯽ ﭼﺸﻤﺖ ﺭﺍ

ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﻮﺳﯿﺪﻥ ﯾﺎﺭﺕ

ﻣﯽ‌ﺑﻨﺪﯼ

ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺑﯿﺎﻭﺭ

ﮐﻪ ﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﺑﺴﺘﻪ

ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪﯼ ﺗﺎﺭﯾﮏ

ﺁﻭﺍﺯ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺍﻧﻢ ﻭ

ﺩﻭﺭ ﻣﯽﺷﻮﻡ



علیرضا روشن



طبقه بندی: اشعار علیرضا روشن، 
[ پنجشنبه 5 تیر 1393 ] [ 23:19 ] [ Shahram ] نظرات

ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯽ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﯽ‌ﻣﺎﻧﻢ

ﺍﮔﺮ ﺑﺎﯾﺴﺘﻢ

ﻣﯽﺳﻮﺯﻡ

ﺍﮔﺮ ﺑﺪﻭﻡ

ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯽﺳﻮﺯﻡ

ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯽ ﻣﯽ‌ﻣﺎﻧﻢ

ﮐﻪ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ

ﺑﻪ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﻣﯽ‌ﻣﺎﻧﻢ


علیرضا روشن



طبقه بندی: اشعار علیرضا روشن، 
[ جمعه 30 خرداد 1393 ] [ 17:54 ] [ Shahram ] نظرات


درختی که منم

برگ‌هایش را ریخت

تا تو

ماه را از میان شانه‌هاش

تماشا کنی



علیرضا روشن



طبقه بندی: اشعار علیرضا روشن، 
[ سه شنبه 6 خرداد 1393 ] [ 03:13 ] [ Shahram ] نظرات



کسی که نشسته است همیشه خسته نیست

شاید جایی برای رفتن نداشته باشد

کسی که نشسته است

شاید خسته باشد

شاید همه جا را گشته باشد و خسته باشد

کسی که نشسته است

حتما گم کرده‌ای دارد



علیرضا روشن






طبقه بندی: اشعار علیرضا روشن، 
[ چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 ] [ 23:10 ] [ Shahram ] نظرات


تو از علت ضرب انگشت‌های من

بر فرمان ماشین

حتا از این‌که چرا ته‌سیگارم را

به نفرت پرت کردم

بی‌خبری

نگو درکت می‌کنم

تا زمان بگذرد

برای همیشه بگذرد

سکوت کن



علیرضا روشن




طبقه بندی: اشعار علیرضا روشن، 
برچسب ها:شعرهای علیرضا روشن،  
[ چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 ] [ 21:05 ] [ Shahram ] نظرات


بی تو

هرکاری

گریستن است

حتی خندیدن


علیرضا روشن



طبقه بندی: اشعار علیرضا روشن، 
[ چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 ] [ 17:18 ] [ Shahram ] نظرات


تابوت اگر دو مرده را جا می‌داشت

من آن‌جا می‌بودم کنار تو

ما بندگان ناگزیریم، اما

حالا که هجران، پیشانی‌نوشت مقدر آدمی‌ست

این درخت که اینک تکیه‌گاه توست

امروز منم

این درخت که امروز منم

فردا تابوت‌ات

بمانی درخت‌ات می‌شوم

بمیری تابوت‌ات



علیرضا روشن



طبقه بندی: اشعار علیرضا روشن، 
[ سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 ] [ 21:11 ] [ Shahram ] نظرات


چیزی نیست

که مرا

سر شوق بیاورد

جز تو

که تو هم نیستی



علیرضا روشن




طبقه بندی: اشعار علیرضا روشن، 
[ سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 ] [ 18:41 ] [ Shahram ] نظرات


من نیستم آن‌که تو صدایش می‌کنی

نه

من نیستم آن‌که به سمت تو می‌آید

از من

با هر ندای تو

تکه‌ای کم می‌شود

از من

برای من

تنهایی می‌ماند


علیرضا روشن



طبقه بندی: اشعار علیرضا روشن، 
برچسب ها:شعرهای علیرضا روشن،  
[ دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 ] [ 08:55 ] [ Shahram ] نظرات

تعداد کل صفحات : 2 ::     1  2