تبلیغات
فراسوی مرزهای شعر - مطالب اشعار مولوی
فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»

امروز چو هر روز خرابیم خراب

مگشا در اندیشه و برگیر رباب

صدگونه نماز است و رکوعست و سجود

آنرا که جمال دوست باشد محراب


مولوی




طبقه بندی: اشعار مولوی، 
برچسب ها:مولانا، رباعیات، دیوان شمس، قونیه، شعر عرفانی،  
[ سه شنبه 19 آبان 1394 ] [ 18:02 ] [ Shahram ] نظرات


من از این خانه پرنور به در می نروم

من از این شهر مبارک به سفر می نروم

منم و این صنم و عاشقی و باقی عمر

من از او گر بکشی جای دگر می نروم

گر جهان بحر شود موج زند سرتاسر

من بجز جانب آن گنج گهر می نروم


مولوی




طبقه بندی: اشعار مولوی، 
برچسب ها:شعر، عاشقی، مولوی، شمس تبریزی، عرافانی، مولانا، مثنوی،  
[ جمعه 3 مهر 1394 ] [ 08:18 ] [ Shahram ] نظرات

ای ساقیا مستانه رو آن یار را آواز ده

گر او نمی آید بگو آن دل که بردی باز ده

افتاده ام در کوی تو پیچیده ام بر موی تو

نازیده ام بر روی تو آن دل که بردی باز ده

بنگر که مشتاق توام مجنون غمناک توام ..

گرچه که من خاک توام آن دل که بردی باز ده

ای دلبر زیبای من ، ای سرو خوش بالای من

لعل لبت حلوای من آن دل که بردی باز ده

ما را به غم کردی رها شرمی نکردی از خدا

اکنون بیا در کوی ما آن دل که بردی باز ده

تا چند خونریزی کنی با عاشقان تیزی کنی

خود قصد تبریزی کنی آن دل که بردی باز ده

از عشق تو شاد آمدم از هجر آزاد آمدم

نزد تو بر داد آمدم آن دل که بردی باز ده


مولوی



طبقه بندی: اشعار مولوی، 
[ پنجشنبه 8 آبان 1393 ] [ 19:10 ] [ Shahram ] نظرات

والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود

آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او

آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول

آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست


مولانا




طبقه بندی: اشعار مولوی، 
[ چهارشنبه 29 مرداد 1393 ] [ 17:17 ] [ Shahram ] نظرات


در عشق هزار جان و دل بس نکند

دل خود چه بود حدیث جان کس نکند

این راه کسی رود که در هر قدمی

صد جان بدهد که روی واپس نکند


مولانا



طبقه بندی: اشعار مولوی، 
[ شنبه 4 مرداد 1393 ] [ 10:46 ] [ Shahram ] نظرات


یک جرعه ز جام تو تمامست تمام

جز عشق تو در دلم کدامست کدام

در عشق تو خون دل حلالست حلال

آسودگی و عشق حرامست حرام


مولانا



طبقه بندی: اشعار مولوی، 
[ شنبه 4 مرداد 1393 ] [ 09:52 ] [ Shahram ] نظرات


عشقی دارم پاکتر از آب زلال

این باختن عشق مرا هست حلال

عشق دگران بگردد از حال به حال

عشق من و معشوق مرا نیست زوال


مولانا



طبقه بندی: اشعار مولوی، 
[ شنبه 4 مرداد 1393 ] [ 09:40 ] [ Shahram ] نظرات


زان می مستم که نقش جامش عشق است

وان اسب سواری که لجامش عشق است

عشق مه من کار عظیمی است ولیک

من بنده ی آنم که غلامش عشق است


مولانا



طبقه بندی: اشعار مولوی، 
[ جمعه 3 مرداد 1393 ] [ 19:11 ] [ Shahram ] نظرات


ما در ره عشق تو اسیران بلاییم

كس نیست چنین عاشق بیچاره كه ماییم

ما را به تو سریست كه كس محرم آن نیست

گر سر برود سر تو با كس نگشاییم


مولانا



طبقه بندی: اشعار مولوی، 
[ جمعه 3 مرداد 1393 ] [ 18:36 ] [ Shahram ] نظرات


باده اگر چه می خورم عقل نرفت از سرم

مجلس چون بهشت را ، زیر و زبر چرا کنم

چونک کمر ببسته‌ام ، بهر چنان قمررخی

از پی هر ستاره گو ، ترک قمر چرا کنم


مولانا



طبقه بندی: اشعار مولوی، 
[ پنجشنبه 2 مرداد 1393 ] [ 18:13 ] [ Shahram ] نظرات


رفتم به طبیب جان گفتم که ببین دستم

هم بی‌دل و بیمارم هم عاشق و سرمستم

گفتا که نه تو مردی گفتم که بلی اما

چون بوی توام آمد از گور برون جستم


مولانا



طبقه بندی: اشعار مولوی، 
برچسب ها:اشعار مولوی، مولانا، طبیب عشق، عاشق و سر مستم، مولوی، غزلیات شمس،  
[ پنجشنبه 2 مرداد 1393 ] [ 11:50 ] [ Shahram ] نظرات


این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده‌ام

این بار من یک بارگی از عافیت ببریده‌ام

دل را ز خود برکنده‌ام با چیز دیگر زنده‌ام

عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده‌ام



مولانا



طبقه بندی: اشعار مولوی، 
[ پنجشنبه 2 مرداد 1393 ] [ 09:05 ] [ Shahram ] نظرات

تعداد کل صفحات : 2 ::     1  2