تبلیغات
فراسوی مرزهای شعر - مطالب اشعار عباس معروفی
فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»


غمگین که باشی

فرو می‌ریزم

مثل اشک

نه مثل دیوار شهر

که هر کس چیزی بر آن

به یادگار نوشته است

 

عباس معروفی




طبقه بندی: اشعار عباس معروفی، 
برچسب ها:عباس معروفی، ترانه، شعر عاشقانه، عشق، یادگاری،  
[ جمعه 20 بهمن 1396 ] [ 10:54 ] [ Shahram ] نظرات

وای چه روزهای خوبی ست

که تو میآیی

و من لابلای مسافران تشنه

دنبال تو میگردم

میدانی ؟

مسافران جهان

همیشه تشنه اند

مسافران همه آب میخواهند

و من تو را


عباس معروفی

+ادامه شعر

طبقه بندی: اشعار عباس معروفی، 
[ سه شنبه 22 اردیبهشت 1394 ] [ 17:35 ] [ Shahram ] نظرات

می‌شود از دلتنگیت سر به خیابان گذاشت

به چراغ پشت ماشین‌ها نگاه کرد

که هاله‌ی نور می‌شود

گُر می‌گیرد

مثل شهاب می‌سوزد و دور می‌شود

می‌شود نفس کشید

سنگین ،ملتهب

سرگردان

که کجایی؟

چرا هرچه راه می‌روم

پیدات نمی‌کنم؟

گنج من

چرا این خیابان تمام نمی‌شود؟

این ستاره‌بازی

این هاله‌های خیس


عباس معروفی



طبقه بندی: اشعار عباس معروفی، 
[ شنبه 19 اردیبهشت 1394 ] [ 10:11 ] [ Shahram ] نظرات

غارهای تنهایی

شلوغ شده

و نگاه‌های لخت

لباس‌های ما را از بر شده‌اند

گل نازنینم!

تو

همین تو

دستم را هیچوقت رها نکن

گم می‌شوم


عباس معروفی



طبقه بندی: اشعار عباس معروفی، 
برچسب ها:عباس معروفی، شعر، تنهایی، غار تنهایی، سمفونی مردگان،  
[ شنبه 19 اردیبهشت 1394 ] [ 09:58 ] [ Shahram ] نظرات

ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ

ﻣﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺫﻫﻨﻢ ﻣﯽﺭﯾﺰﺩ ﺗﻮﯼ ﺩﺳﺖﻫﺎﻡ

ﺑﺎﻫﺎﺵ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ ؟

ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺑﮕﺬﺍﺭﻣﺶ ﮔﻮﺷﻪﻫﺎﯼ ﻟﺒﺖ ؟

ﺑﻌﺪ ﺑﺮﺵ ﺩﺍﺭﻡ

ﻧﮕﺎﻫﺖ ﮐﻨﻢ

ﻭ ﻧﺪﺍﻧﻢ ﭼﻪ ﺧﺎﮐﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﻡ ﺑﺮﯾﺰﻡ ؟


ﻋﺒﺎﺱ ﻣﻌﺮﻭﻓﯽ



طبقه بندی: اشعار عباس معروفی، 
[ جمعه 4 اردیبهشت 1394 ] [ 11:34 ] [ Shahram ] نظرات

غارهای تنهایی

شلوغ شده

و نگاه‌های لخت

لباس‌های ما را از بر شده‌اند

گل نازنینم!

تو

همین تو

دستم را هیچوقت رها نکن

گم می‌شوم


عباس معروفی



طبقه بندی: اشعار عباس معروفی، 
[ دوشنبه 12 آبان 1393 ] [ 19:18 ] [ Shahram ] نظرات


وقتی آدم یک نفر را دوست دارد بیشتر تنهاست


چون نمی تواند به هیچکس جز به همان آدم بگوید

که چه احساسی دارد


عباس معروفی



طبقه بندی: اشعار عباس معروفی، 
برچسب ها:دوست داشتن و تنهایی، عباس معروفی، کتاب سمفونی مردگان،  
[ دوشنبه 12 آبان 1393 ] [ 11:58 ] [ Shahram ] نظرات

مرسی که هستی

و هستی را رنگ می آمیزی

هیچ چیز از تو نمیخواهم

فقط باش

فقط بخند

فقط راه برو

نه

راه نرو

میترسم پلک بزنم

دیگر نباشی


عباس معروفی



طبقه بندی: اشعار عباس معروفی، 
[ جمعه 9 آبان 1393 ] [ 06:41 ] [ Shahram ] نظرات

تو میدانی بهانه چیست ؟

بهانه همان است که شب ها،

خواب از چشم خیس من می دزدد

بهانه همان است که روزها میان انبوهی از آدم ها،

چشمانم را پی تو می گرداند

بهانه همان صبریست که به لبانم سکوت می دهد

تا گلایه ای نکنم از نبودنت

عباس معروفی



طبقه بندی: اشعار عباس معروفی، 
[ پنجشنبه 8 آبان 1393 ] [ 20:16 ] [ Shahram ] نظرات

آخرین بار

که داشتی تنت را

به من شیرفهم می‌کردی

فهمیدم پرواز

دست‌نیافتنی نیست

پرنده‌ام را بغل کردم

و در عطر نارنج‌هات

شناور شدم


عباس معروفی



طبقه بندی: اشعار عباس معروفی، 
[ چهارشنبه 7 آبان 1393 ] [ 19:03 ] [ Shahram ] نظرات

وقتی قلبم در دل تو می تپد

چه جوری از خودم بگویم ؟

وقتی تو را صدا می کنند

من بر می گردم

چه جوری اسمم یادم بماند ؟

من که دیگر من نیستم

من سبز آبی کبودم

تو

دست هات را بگذار توی جیبم

راه برو

می بینی ؟

من توام

آنقدر توام

که از خواب خودم

پر می کشم به خواب تو

آنجا

باز خودم می شوم

باز عاشقت می شوم

بخواب نارنجی من

بیدار نشو

هیس

بگذار هنوز نگاهت کنم


عباس معروفی 



طبقه بندی: اشعار عباس معروفی، 
برچسب ها:عباس معروفی، قلبم، خواب عشق،  
[ یکشنبه 5 مرداد 1393 ] [ 16:11 ] [ Shahram ] نظرات


دنبال وجهی می گردم

که تمثیل تو باشد

زلالی چشم هات

بی پایانی ی آسمان

مهربانی ی دست هات

نوازش گندمزار

و همین چیزهای بی پایان

نمی دانستم دلتنگیت

قلبم را مچاله می کند

نمی دانستم وگرنه

از راه دیگری

جلو راهت سبز می شدم

تمهیدی ، تولد دوباره ای ، فکری

تا دوباره

در شمایلی دیگر

عاشقت شوم

گفته بودم دوستت دارم ؟


عباس معروفی



طبقه بندی: اشعار عباس معروفی، 
[ شنبه 4 مرداد 1393 ] [ 12:26 ] [ Shahram ] نظرات

تعداد کل صفحات : 3 ::     1  2  3