فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»

برای من

دوست داشتن

آخرین دلیل دانایی است

اما هوا همیشه آفتابی نیست

عشق همیشه علامت رستگاری نیست

و من گاهی اوقات مجبورم

به آرامش عمیق سنگ حسادت کنم

چقدر خیالش آسوده است

چقدر تحمل سکوتش طولانی ست

چقدر ...


سید علی صالحی



طبقه بندی: اشعار سید علی صالحی، 
[ دوشنبه 16 شهریور 1394 ] [ 09:27 ] [ Shahram ] نظرات

باران می‌آمد

مردمان در خوابِ خانه
 
از آبِ رفته به جوی سخن می‌گفتند،

همهمه‌ی یک عده آدمی در کوچه نمی‌گذاشت

لالاییِ آرامِ آسمان را آسوده بشنوم

اصلا بگذار این ترانه

همین حوالیِ بوسه تمام شود

من خسته‌ام

می‌خواهم به عطرِ تشنه‌ی گیسو و گریه نزدیکتر شوم،

کاری اگر نداری برو
 
ورنه نزدیکتر بیا

می‌خواهم ببوسمت



سید علی صالحی



طبقه بندی: اشعار سید علی صالحی، 
برچسب ها:سید علی صالحی، باران، ببوسمت، بوسه عشق، ترانه، ترانه عشق، آسمان ابی عشق،  
[ دوشنبه 16 شهریور 1394 ] [ 08:46 ] [ Shahram ] نظرات


همگان به جست‌ و جوی خانه می‌ گردند

من کوچه‌ ی خلوتی را می‌ خواهم

بی‌ انتها برای رفتن

بی‌ واژه برای سرودن

و آسمانی برای پرواز کردن

عاشقانه اوج گرفتن

رها شدن


سید علی صالحی



طبقه بندی: اشعار سید علی صالحی، 
[ یکشنبه 15 شهریور 1394 ] [ 20:56 ] [ Shahram ] نظرات

وقتی که تو نیستی

من هم

تنهاترین اتفاق بی دلیل زمین ام

سید علی صالحی

+ادامه شعر

طبقه بندی: اشعار سید علی صالحی، 
[ یکشنبه 15 شهریور 1394 ] [ 20:44 ] [ Shahram ] نظرات

دارم هی پا به پای نرفتن صبوری می‌کنم

صبوری می‌کنم تا تمام کلمات عاقل شوند

صبوری می‌کنم تا ترنم نام تو در ترانه کاملتر شود

صبوری می‌کنم تا طلوع تبسم، تا سهم سایه،‌ تا سراغِ همسایه

صبوری می‌کنم تا مَدار، مُدارا، مرگ

تا مرگ، خسته از دق‌البابِ نوبتم

آهسته زیر لب ... چیزی، حرفی، سخنی بگوید

مثلا وقت بسیار است و دوباره باز خواهم گشت

هِه! مرا نمی‌شناسد مرگ

یا کودک است هنوز و یا شاعران ساکتند!

حالا برو ای مرگ، برادر، ای بیم ساده‌ی آشنا

تا تو دوباره بازآیی

من هم دوباره عاشق خواهم شد


سید علی صالحی



طبقه بندی: اشعار سید علی صالحی، 
برچسب ها:سید علی صالحی، نامه ها، دکلمه خسرو شکیبایی، شعر عاشقانه، دکلمه، خسرو شکیبایی،  
[ یکشنبه 15 شهریور 1394 ] [ 20:22 ] [ Shahram ] نظرات

برو!

فعلا دارم به همین سنجاقکِ خفته

بر چینِ پرده نگاه می‌کنم.

برو!

تو را نخواهم نوشت،

دست از سَرَم بردار، برو!

خرداد هم تمام شد،

بچه‌ها دارند از آخرین امتحانِ سال

به خانه برمی‌گردند

پایینِ کوچه

زیرِ خنکایِ درختِ پیر

خوابِ دوچرخه و بستنی می‌بیند

کودکِ فال‌فروش.

حالا هی بگو پرده

بگو سنجاقک

بگو کیمیا

بگو کلمه!


سید علی صالحی



طبقه بندی: اشعار سید علی صالحی، 
برچسب ها:سید علی صالحی، شعر، نامه ها، عشق شعر، باد، نفس شعر،  
[ یکشنبه 15 شهریور 1394 ] [ 20:11 ] [ Shahram ] نظرات

اگر آمدی

خبرم کن

در خانه بمانم

که از اندوه نمیرند

شمعدانیهای منتظر و ماهی های حوض

و لبخندی که بشوق برلبانم می بندد

که تو بیایی  کسی خانه نباشد



سیدعلی صالحی



طبقه بندی: اشعار سید علی صالحی، 
[ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 ] [ 21:04 ] [ Shahram ] نظرات

نترس

من شریکِ هر شبِ گریه های توام

نترس

از این دفترِ نانوشته نترس

خواه ناخواه ورق می خورد این واژه این کتاب

تنها از این ترکه تراش بی پرده بپرس :

یک مشق را مگر،

چند بارِ بی دلیل خط می زنند

که ما باید باز

با چشمِ بسته و دستِ شکسته

تاوان نویس تنهایی تو باشیم ؟

تا کی ؟


سید علی صالحی




طبقه بندی: اشعار سید علی صالحی، 
[ سه شنبه 22 اردیبهشت 1394 ] [ 17:20 ] [ Shahram ] نظرات



گاهی دلم میخواهد بگذارم بروم بی هر چه آشنا

گوشه ی دوری گمنام

حوالی جایی بی اسم

گاهی واقعا خیال میکنم روی دست خداوند مانده ام

خسته اش کرده ام


سیدعلی صالحی






طبقه بندی: اشعار سید علی صالحی، 
[ سه شنبه 22 اردیبهشت 1394 ] [ 06:44 ] [ Shahram ] نظرات


سخت نگیر

آرام باش

رویاهای روشن خود را مرور کن

و نزدیکتر بیا

آدمی ادامه آرام آدمی ست

و همین خوب است که آدمی

آدمی را دوست می دارد


سید علی صالحی



طبقه بندی: اشعار سید علی صالحی، 
[ دوشنبه 21 اردیبهشت 1394 ] [ 16:07 ] [ Shahram ] نظرات


گاهی باید رد شد ، باید گذشت

گاهی باید در اوج نیاز نخواست

گاهی باید کویر شد و با همه تشنگی

منت هیچ ابری را نکشید

گاهی برای بودن باید محو شد ، باید نیست شد

گاهی برای بودن ؛ باید نبود

گاهی باید چترت را برداری و رهسپار کوچه هایی شوی

که مدت هاست هیچ رهگذری از آن عبور نکرده

گاهی باید نباشی


 سید علی صالحی



طبقه بندی: اشعار سید علی صالحی، 
[ دوشنبه 21 اردیبهشت 1394 ] [ 14:30 ] [ Shahram ] نظرات

چه میگویم این همه دور

تا بلکه یکی بیاید و

پرده از خالِ پروانه بگیرد

اینجا به بوی گُل

من گیجِ گریه به نامِ تو ساحرم

بگو به دیده از بهارِ ما ابری

اگر که ببارد و

باز گُلی

گونه های تو گرم

رفتن به راهِ گفتِ من است

یا به دوست،

که داشتنِ تو از دارمِ این همه یقین



سید علی صالحی



طبقه بندی: اشعار سید علی صالحی، 
[ دوشنبه 21 اردیبهشت 1394 ] [ 14:22 ] [ Shahram ] نظرات

تعداد کل صفحات : 5 ::     1  2  3  4  5