تبلیغات
فراسوی مرزهای شعر - مطالب اشعار علیرضا بدیع
فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»

بازیچه ی فتنه های تقدیرم کرد

در موعد بیست سالگی پیرم کرد

یک عمر هر آنچه حرص خوردم کافی است

ای مرگ بیا که زندگی سیرم کرد


علیرضا بدیع



طبقه بندی: اشعار علیرضا بدیع، 
[ پنجشنبه 8 آبان 1393 ] [ 07:14 ] [ Shahram ] نظرات

وزید باد و گرفت از سرم کلاهم را

یکی به من بدهد باز سرپناهم را

از این تراژدی آیینه اشک خواهد ریخت

اگر هر آینه در دل بگیرد آهم را

منم که بازنویسی شدم پس از ده قرن

چنان که در عجبم متن اشتباهم را

منم که گاه تجسم کنم سیاوش را

چنان که هیچ نیالوده ام نگاهم را

منم عصاره ی اسطوره های عصر کهن

و گاه در سرم این شاهزاده ها، هم را

تفاوت من و پیشینیان من این است:

برادری که نبوده است کنده چاهم را

پدر که تیغ پسر را به دل نمی گیرد

درخت حرف تبر را به دل نمی گیرد

پدر! ببخش رجزهای گاه گاهم را

همیشه آخر این شاهنامه خوانا نیست

یکی مچاله کند نامه ی سیاهم را


علیرضا بدیع



طبقه بندی: اشعار علیرضا بدیع، 
[ پنجشنبه 8 آبان 1393 ] [ 07:00 ] [ Shahram ] نظرات

پاییز می رسد که مرا مبتلا کند

با رنگ های تازه مرا آشنا کند

پاییز می رسد که همانند سال پیش

خود را دوباره در دل قالیچه، جا کند

او می رسد که از پس نه ماه انتظار

راز درخت باغچه را بر ملا کند

او قول داده است که امسال از سفر

اندوه های تازه بیارد  خدا کند

او می رسد که باز هم عاشق کند مرا

او قول داده است به قولش وفا کند

پاییز عاشق است و راهی نمانده است

جز این که روز و شب بنشیند دعا کند

شاید اثر کند و خداوند فصل ها

یک فصل را به خاطر او جا به جا کند

تقویم خواست از تو بگیرد بهار را

تقدیر خواست راه شما را جدا کند

خش خش... صدای پای خزان است، یک نفر

در را به روی حضرت پاییز وا کند


علیرضا بدیع






طبقه بندی: اشعار علیرضا بدیع، 
[ پنجشنبه 8 آبان 1393 ] [ 06:54 ] [ Shahram ] نظرات

تا زنده باشم چون کبوتر دانه می خواهم

امروز محتاج توام؛ فردا نمی خواهم

آشفته ام...زیبایی ات باشد برای بعد

من درد دارم شانه ای مردانه می خواهم

از گوشه ی محراب عمری دلبری جستم

اکنون خدا را از دل میخانه می خواهم

می خندم و آیینه می گرید به حال من

دیوانه ام، هم صحبتی دیوانه می خواهم

در را به رویم باز کن اندوه آوردم

امشب برای گریه کردن شانه می خواهم


علیرضا بدیع



طبقه بندی: اشعار علیرضا بدیع، 
[ جمعه 31 مرداد 1393 ] [ 23:52 ] [ Shahram ] نظرات


جغرافیای كوچک من

بازوان توست

ای كاش تنگ‌تر شود این سرزمین من


علیرضا بدیع



طبقه بندی: اشعار علیرضا بدیع، 
برچسب ها:شعرهای علیرضا بدیع، غزلها، مجموعه ی شجره نامه یک جن،  
[ یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 ] [ 18:08 ] [ Shahram ] نظرات

غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبود

من‌که پیشانی نوشتم جز پریشانی نبود

همدمی ما بین آدم‌ها اگر می‌یافتم

آه من در سینه‌ام یک عمر زندانی نبود

دوستان رو به رو و دشمنان پشت سر

هرچه بود آیین این مردم مسلمانی نبود

خار چشم این و آن گردیدن از گردن‌کشی‌ست

دسترنج کاج‌ها غیر از پشیمانی نبود

چشم کافرکیش را با وحدت ابرو چه کار ؟

کاش این محراب را آیات شیطانی نبود

من‌که در بندم کجا ؟ میدان آزادی کجا ؟

کاش راه خانه‌ات این‌قدر طولانی نبود



علیرضا بدیع



طبقه بندی: اشعار علیرضا بدیع، 
برچسب ها:شعرهای علیرضا بدیع، غزلها، مجموعه ی شجره نامه یک جن،  
[ یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 ] [ 18:05 ] [ Shahram ] نظرات


شهید نیستم

اما تو کوچه‌ی خود را 

 به پاسِ این‌ همه سرگشتگی به نامم کن


علیرضا بدیع




طبقه بندی: اشعار علیرضا بدیع، 
[ سه شنبه 23 اردیبهشت 1393 ] [ 18:14 ] [ Shahram ] نظرات


آغـوش تـو چقدر می آید به قامتم

در آن به قدر پیرهن خویش راحتم


علیرضا بدیع






طبقه بندی: اشعار علیرضا بدیع، 
[ چهارشنبه 6 فروردین 1393 ] [ 23:54 ] [ Shahram ] نظرات