فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»


نشسته ماه بر گردونه عاج

به گردون می رود فریاد امواج 


چراغی داشتم، كردند خاموش،


خروشی داشتم، كردند تاراج 



فریدون مشیری






طبقه بندی: اشعار فریدون مشیری، 
برچسب ها:ماه عشق، فریاد، فریدون مشیری، اشعار فریدون مشیری، کوچه، بی تو مهتاب شبی، عاشق،  
[ پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 ] [ 08:42 ] [ Shahram ] نظرات

سیه چشمی به کار عشق استاد

 درس محبت یاد می داد

مرا از یاد برد آخر ولی من

بجز او عالمی را بردم از یاد


فریدون مشیری



طبقه بندی: اشعار فریدون مشیری، 
[ دوشنبه 12 آبان 1393 ] [ 12:24 ] [ Shahram ] نظرات

به دریا شكوه بردم از شب دشت،

وز این عمری كه تلخ تلخ بگذشت،

به هر موجی كه می گفتم غم خویش؛

سری میزد به سنگ و باز می گشت


فریدون مشیری



طبقه بندی: اشعار فریدون مشیری، 
[ دوشنبه 12 آبان 1393 ] [ 07:59 ] [ Shahram ] نظرات

نشسته ماه بر گردونه عاج

به گردون می رود فریاد امواج

چراغی داشتم، كردند خاموش،

خروشی داشتم، كردند تاراج


فریدون مشیری



طبقه بندی: اشعار فریدون مشیری، 
برچسب ها:اشعار فریدون مشیری، فریدون مشیری،  
[ دوشنبه 12 آبان 1393 ] [ 07:52 ] [ Shahram ] نظرات

در پشت چارچرخه فرسوده ای

كسی خطی نوشته بود:

"من گشته ام نبود

تو دیگر نگرد

نیست"

گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان

ما را تمام لذت هستی به جستجوست

پویندگی تمامی معنای زندگی ست

هرگز

"نگرد! نیست"

سزاوار مرد نیست

فریدون مشیری



طبقه بندی: اشعار فریدون مشیری، 
[ پنجشنبه 8 آبان 1393 ] [ 19:57 ] [ Shahram ] نظرات

موج از دیار دریا، با مهر مادرانه

آهنگ خاک می کرد

بر گرد خاک می گشت

گرد ملال او را

از چهره پاک می کرد

از خاکیان ندانم

ساحل به او چه می گفت

کآن موج نازپرورد

سر را به سنگ می زد

خود را هلاک می کرد



فریدون مشیری



طبقه بندی: اشعار فریدون مشیری، 
[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 21:40 ] [ Shahram ] نظرات

گلی را که دیروز

به دیدار من هدیه آوردی ای دوست

دور از رخ نازنین تو

امروز پژمرد

همه لطف و زیبایی اش را

که حسرت به روی تو می خورد و

هوش از سر ما به تاراج می برد

گرمای شب برد

صفای تو اما گلی پایدار است

بهشتی همیشه بهار است

گل مهر تو در دل و جان

گل بی خزان

گل تا که من زنده ام ماندگار است


فریدون مشیری



طبقه بندی: اشعار فریدون مشیری، 
[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 21:08 ] [ Shahram ] نظرات

هیچ و باد است جهان

گفتی و باور کردی

کاش یک روز به اندازه هیچ

غم بیهوده نمی خوردی

کاش یک لحظه به سرمستی باد

شاد و آزاد به سر می بردی


فریدون مشیری



طبقه بندی: اشعار فریدون مشیری، 
[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 16:37 ] [ Shahram ] نظرات

روزهایی که بی تو می گذرد

 گرچه با یاد توست ثانیه هاش

آرزو باز میکشد فریاد

در کنار تو می گذشت ای کاش


فریدون مشیری




طبقه بندی: اشعار فریدون مشیری، 
[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 16:30 ] [ Shahram ] نظرات

گل از طراوت باران صبحدم لبریز

هوای باغ و بهار از نسیم و نم لبریز

صفای روی تو ای ابر مهربان بهار

که هست دامنت از رشحه کرم لبریز

هزار

چلچله در برج صبح می خوانند

هنوز گوش شب از بانگ زیر و بم لبریز

به پای گل چه نشینم دریندیار که هست

روان خلق ز غوغای بیش و کم لبریز

مرا به دشت شقایق مخوان که لبریز است

فضای دهر ز خونابه لبریز

ببین در آیینه روزگار نقش بلا

که شد ز خون سیاووش جام لبریز

چگونه درد

شکیبایی اش نیازارد

دلی که هست به هر جا ز درد و غم لبریز


فریدون مشیری



طبقه بندی: اشعار فریدون مشیری، 
[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 16:29 ] [ Shahram ] نظرات

شکفته روی اقیانوس شب ماه

نسیمش می نوازد گاه و بی گاه

چراغ افروزد راه عاشقان باش

که من در دشت غم گم کرده ام راه



فریدون مشیری
 



طبقه بندی: اشعار فریدون مشیری، 
[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 16:25 ] [ Shahram ] نظرات


از بس که غصه تو قصه در گوشم کرد

غمهای زمانه را فراموشم کرد

یک سینه سخن به درگهن آوردم

چشمان سخنگوی تو خاموشم کرد



فریدون مشیری



طبقه بندی: اشعار فریدون مشیری، 
[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 16:23 ] [ Shahram ] نظرات

تعداد کل صفحات : 5 ::     1  2  3  4  5