تبلیغات
فراسوی مرزهای شعر - مطالب اشعار محمد علی بهمنی
فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»

بگذارید اگر هم نه بهاری، باشم

شاعر سوخته گلهای سحاری باشم 

می توانم که خودم را بسرایم هرچند،

نتوانم که همانندِ قناری باشم 

معنی پیر شدن ماندنِ مردابی نیست

پیرم، اما بگذارید که جاری باشم 

کاری از پیش نبردم همه ی عمر ولی

شاید این لحظه ی نایافته، کاری باشم 

همچنان طاقت فرسوده شدن با من نیست

نپسندید، که در لحظه شماری باشم 

همه ی درد من اینست که می پندارم

دیگر ای دوست من، دوست نداری باشم

مرگ هم لحظه ی بایسته یی از زندگی است

کاش شایسته ی این خاکسپاری باشم


محمدعلی بهمنی



طبقه بندی: اشعار محمد علی بهمنی، 
[ دوشنبه 16 شهریور 1394 ] [ 08:20 ] [ Shahram ] نظرات


از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران

تو گذشتی و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران

می روم تا که به صاحب نظری باز رسم

محرم ما نبود دیده ی کوته نظران

دل چون آینه ی اهل صفا می شکنند

که ز خود بی خبرند این ز خدا بی خبران

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن

کاین بود عاقبت کار جهان گذران


محمد علی بهمنی



طبقه بندی: اشعار محمد علی بهمنی، 
[ جمعه 25 اردیبهشت 1394 ] [ 20:35 ] [ Shahram ] نظرات

دل خوشم با غزلی تازه ، همینم كافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم ، كافی ست

قانعم ، بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی كه كنارت بنشینم كافی ست

گله ای نیست ، من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم كافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی كن

من همین قدر كه گرم است زمینم كافی ست

من همین قدر كه با حال و هوایت - گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم كافی ست

فكر كردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

كه همین شوق مرا ، خوبترینم! كافی ست


محمد علی بهمنی




طبقه بندی: اشعار محمد علی بهمنی، 
برچسب ها:شعرهای محمد علی بهمنی، محمد علی بهمنی، غزلی تازه، من و فاصله ها،  
[ شنبه 19 اردیبهشت 1394 ] [ 10:08 ] [ Shahram ] نظرات


ای خالق دوباره ی ققنوسان

مگذار در سکوت بمیرم

وقتی تو می توانی

خاکستر را

با یک نگاه

باز بگیرانی


محمد علی بهمنی




طبقه بندی: اشعار محمد علی بهمنی، 
[ جمعه 31 مرداد 1393 ] [ 23:57 ] [ Shahram ] نظرات


زیبایی تو

حرف ندارد

باید سکوت کرد


محمد علی بهمنی




طبقه بندی: اشعار محمد علی بهمنی، 
[ جمعه 31 مرداد 1393 ] [ 23:54 ] [ Shahram ] نظرات

گفتم: بِدَوم تا تو همه فاصله ها را

تا زودتر از واقعه گویم گِله ها را

چون آینه پیشِ تو نشستم که ببینی

در من اثرِ سخت ترین زلزله ها را

پُر نقش تر از فرشِ دلم بافته ای نیست

از بس که گره زد به گره حوصله ها را

ما تلخیِ نه گفتن مان را که چشیدیم

وقت است بنوشیم از این پس بله ها را

بگذار ببینیم بر این جغد نشسته

یک بارِ دگر پر زدن چلچله ها را

یک بار هم ای عشقِ من از عقل میندیش

بگذار که دل حل بکند مسئله ها را


محمد علی بهمنی



طبقه بندی: اشعار محمد علی بهمنی، 
[ جمعه 31 مرداد 1393 ] [ 21:31 ] [ Shahram ] نظرات


ساده بگویم

نگاه زاده‌ی علاقه است

وقتی دو چشم روشن عشق

به تو نگاه می‌كند

تو دیگر از آن خود نیستی

كودك می‌شوی ، جوان هستی و جوانی نمی‌كنی

رد می‌شوی ، پیر هستی ، می‌مانی

همیشه در پی آن گمشده‌ای هستی كه با تو هست و نیست

باز در پی آن علاقه‌ی پنهان

آن نگاه همیشه تازه هستی

از آن دو چشم روشن عشق را

در غبار بی‌امان زمان ، جستجو می‌كنی

غافل از اینكه

او دیگر تكه‌ای از تو شده است

سایه‌ای خوش بر دل تو

گوشه گوشه این خراب

سرشار از عطر نگاه توست ، عزیز


محمدعلی بهمنی



طبقه بندی: اشعار محمد علی بهمنی، 
[ یکشنبه 5 مرداد 1393 ] [ 15:59 ] [ Shahram ] نظرات

تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست

محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست

از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت

که در این وصف زبان دگری گویا نیست

بعد تو قول و غزل هاست جهان را امّا

غزل توست که در قولی از آن ما نیست

تو چه رازی که به هر شیوه تو را می جویم

تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست

شب که آرام تر از پلک تو را می بندم

در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست

این که پیوست به هر رود که دریا باشد

از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست

من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم

این تو هستی که سزاوار تو باز این ها نیست



محمد علی بهمنی



طبقه بندی: اشعار محمد علی بهمنی، 
[ سه شنبه 24 تیر 1393 ] [ 17:24 ] [ Shahram ] نظرات

یک اشتباه و یک دهه در خود فرو شدن

با نیش خند آینه ها روبرو شدن

این سهم یا سزای تو اما،جزای من

محکوم تا همیشه ی راز مگو شدن

حتی به رستخیز زبان وا نمیکنم

آسوده باش،نیست مرامم دورو شدن

ده سال با دروغ تو خوش بود حال من

حالا چه سود میبری از راستگو شدن

ایهام و استعاره و تمثیل و نقطه چین

آسان که نیست شاعر چشمان او شدن


محمد علی بهمنی



طبقه بندی: اشعار محمد علی بهمنی، 
[ سه شنبه 24 تیر 1393 ] [ 11:22 ] [ Shahram ] نظرات

خورشیدم و شهاب قبولم نمیکند

سیمرغم و عقاب قبولم نمیکند

ای روح بی قرار چه با طالعت گذشت

عکسی شدم که قاب قبولم نمی کند

این چندمین شب است که بیدار مانده ام؟

آنگونه ام که خواب قبولم نمیکند

بیتاب از تو گفتنم افسوس که قرن هاست

آن لحظه های ناب قبولم نمیکند

گفتم که با خیال دلی خوش کنم ولی

با این عطش سراب قبولم نمیکند

بی سایه تر ز خویش حضوری ندیده ام

حق دارد آفتاب قبولم نمیکند


محمد علی بهمنی



طبقه بندی: اشعار محمد علی بهمنی، 
[ سه شنبه 24 تیر 1393 ] [ 11:15 ] [ Shahram ] نظرات

گفتم بدوم تا تو همه فاصله ها را

تا زودتر از واقعه گویم گله ها را

چون آینه پیش تو نشستم که ببینی

در من اثر سخت ترین زلزله ها را

پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست

از بس که گره زد به گره حوصله ها را

ما تلخی «نه» گفتنمان را که چشیدیم

وقت است بنوشیم از این پس «بله»ها را

بگذار ببینیم بر این جغد نشسته

یک بار دگر پر زدن چلچله ها را

یک بار تو هم عشق من از عقل میندیش

بگذار که دل حل کند این مسئله ها را



محمدعلی بهمنی



طبقه بندی: اشعار محمد علی بهمنی، 
[ سه شنبه 24 تیر 1393 ] [ 10:33 ] [ Shahram ] نظرات

در باغ پرشكوفه

رگبار صبحگاهی گنجشكان

چیزی كم از هجوم ملخ‌ها نیست

گهگاه دوست

بی‌آنكه خود بخواهد

در كار دشمنی است



محمد علی بهمنی



طبقه بندی: اشعار محمد علی بهمنی، 
[ دوشنبه 26 خرداد 1393 ] [ 09:49 ] [ Shahram ] نظرات

تعداد کل صفحات : 3 ::     1  2  3