تبلیغات
فراسوی مرزهای شعر - مطالب اشعار حسین پناهی
فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»

به مادرم گفتم

مرا با چیزی عوض کن

چیزی ارزشمند

چیزی گران

سوزنی شکسته ، تا بتوانی با آن خار پایت را درآوری


حسین پناهی



طبقه بندی: اشعار حسین پناهی، 
برچسب ها:شعر های حسین پناهی، مادر، روز مادر، شعر عارفانه، جملات بزرگان، حسین پناهی،  
[ دوشنبه 16 شهریور 1394 ] [ 11:07 ] [ Shahram ] نظرات


کفش، ابتکار پرسه های من بود

و چتر، ابداع بی سامانی هایم

هندسه، شطرنج سکوت من بود

و رنگ، تعبیر دل تنگی هایم


حسین پناهی



طبقه بندی: اشعار حسین پناهی، 
برچسب ها:حسین پناهی، شعر، بازیگر، شاعر، پناهی،  
[ یکشنبه 15 شهریور 1394 ] [ 21:05 ] [ Shahram ] نظرات


ما راه می رفتیم و زندگی

نشستن بود

ما می دویدیم و زندگی

راه رفتن بود

ما می خوابیدیم و زندگی

دویدن بود

انسان ، هیچگاه برای خود

مأمن خوبی نبوده است


حسین پناهی



طبقه بندی: اشعار حسین پناهی، 
برچسب ها:شعرهای حسین پناهی، انسان، زندگی، مرگ، شعر، حسین پناهی، پناهی،  
[ سه شنبه 29 اردیبهشت 1394 ] [ 17:39 ] [ Shahram ] نظرات


آن روزها من به سلیقه کسی که دوستم داشت

 و دوستش داشتم

سر تا پایِ زندگیم را آبی کرده بودم

آبی آبی

آبی به رنگ دریا

و نا گهان یک روز او را دست در دست کسی دیدم که

سر تا پایش زرد بود

زرد ، مثل نور

من شنا نمی دانستم

دلم فرصت نداد تا شنا یاد بگیرم

و غرق شدم

در دریایِ آبی بیکران رویاها

و کابوسها


حسین پناهی



طبقه بندی: اشعار حسین پناهی، 
برچسب ها:اشعار حسین پناهی، دکلمه های حسین پناهی، عشق، دوسش دارم، آبی، دریاها، پناهی حسین،  
[ سه شنبه 29 اردیبهشت 1394 ] [ 17:36 ] [ Shahram ] نظرات

مگسی را کشتم

نه به آن جرم که حیوان پلیدیست بد است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من می چرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی محبوبش

تا به آن حد گندَم

ای که صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود

من به آن جرم که از یاد تو بیرونم کرد

مگسی را کشتم


  حسین پناهی



طبقه بندی: اشعار حسین پناهی، 
[ چهارشنبه 29 مرداد 1393 ] [ 18:21 ] [ Shahram ] نظرات



قطعا روزی صدایم را خواهی شنید

روزی که نه صدا اهمیت دارد

و نه روز


حسین پناهی



طبقه بندی: اشعار حسین پناهی، 
[ شنبه 25 مرداد 1393 ] [ 20:10 ] [ Shahram ] نظرات


دنیا را بغل گرفتیم

گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد

خوابمان برد

بیدار شدیم

دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم


حسین پناهی



طبقه بندی: اشعار حسین پناهی، 
[ شنبه 4 مرداد 1393 ] [ 18:13 ] [ Shahram ] نظرات

عشق را چگونه می شود نوشت ؟

در گذر این لحظات پرشتاب شبانه

 که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت

دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است

وگرنه چشمانم را می بستم و

به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند

من تو را

او را

کسی را دوست می دارم


حسین پناهی



طبقه بندی: اشعار حسین پناهی، 
[ شنبه 4 مرداد 1393 ] [ 17:41 ] [ Shahram ] نظرات


شب در چشمان من است

به سیاهی چشمانم نگاه کن

روز در چشمان من است

به سفیدی چشمانم نگاه کن

شب و روز در چشمان من است

به چشم های من نگاه کن

پلک اگر فرو بندم

جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت



حسین پناهی



طبقه بندی: اشعار حسین پناهی، 
برچسب ها:اشعار حسین پناهی، شب، چشمان من، سیاهی، حسین پناهی،  
[ پنجشنبه 2 مرداد 1393 ] [ 09:39 ] [ Shahram ] نظرات


تو سکوت می‌کنی

و فریاد زمانم را نمی‌شنوی

یک روز،

من سکوت خواهم کرد

و تو آن روز برای اولین بار

مفهوم دیر شدن را خواهی فهمید


حسین پناهی



طبقه بندی: اشعار حسین پناهی، 
برچسب ها:حسین پناهی،  
[ چهارشنبه 14 خرداد 1393 ] [ 12:34 ] [ Shahram ] نظرات


بی تو

 نه بوی خاک نجاتم داد

نه شمارش ستاره ها تسکینم

چرا صدایم کردی

چرا ؟

سراسیمه و مشتاق

سی سال بیهوده در انتظار تو ماندم و نیامدی

نشان به آن نشان

که دو هزار سال از میلاد مسیح می گذشت

 و عصر

عصر والیوم بود

 و فلسفه بود

 و ساندویچ دل وجگر


حسین پناهی



طبقه بندی: اشعار حسین پناهی، 
برچسب ها:اشعار حسین پناهی، سلام، خداحافظ، شعر، حسین، پناهی، ستاره،  
[ سه شنبه 6 خرداد 1393 ] [ 16:32 ] [ Shahram ] نظرات


نیستیم

به دنیا می‌آییم

عکس یک نفره می‌گیریم

بزرگ می‌شویم

عکس دو نفره می‌گیریم

پیر می‌شویم

عکس یک نفره می‌گیریم

و بعد

دوباره باز

نیستیم



حسین پناهی



طبقه بندی: اشعار حسین پناهی، 
برچسب ها:شعرهای حسین پناهی، شاعر و بازیگر، سلام، خداحافظ، شعر، حسین، پناهی،  
[ سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 ] [ 20:05 ] [ Shahram ] نظرات

تعداد کل صفحات : 2 ::     1  2