فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»


خوابیده‌ای کنار من

آرام مثل خواب

خواب کدام خوب تو را می‌برد چنین

مثل گلی سفید شناور به روی آب ؟


منوچهر آتشی



طبقه بندی: اشعار منوچهر آتشی، 
[ یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 ] [ 03:23 ] [ Shahram ] نظرات

آید بهار و پیرهن بیشه نو شود

نوتر برآورد گل اگر ، ریشه نو شود

زیباست روی كاكل سبزت كلاه تو

زیباتر آن كه در سرت ، اندیشه نو شود

ما را غم كهن به می كهنه بسپرید

به حال ما چه سود اگر ، شیشه نو شود

شبدیز ، رام خسرو و شیرین به كام او

بر فرق ما چه فرق اگر ، تیشه نو شود

جان می‌دهیم و ناز تو را باز می‌خریم

سودا همان كنیم اگر ، پیشه نو شود


منوچهر آتشی



طبقه بندی: اشعار منوچهر آتشی، 
[ شنبه 1 فروردین 1394 ] [ 11:51 ] [ Shahram ] نظرات

یك روز

در دشت صبحگاهی پندارت

از جاده یی كه در نفس مه نهفته است

چون عاشقان عهد كهن

با اسب بور خسته می آیم من

در بامدادهای بخار آلود

در عصرهای خلوت بارانی

پا تا به سر دو چشم درشت و سیاه

تو گوش با طنین سم مركب منی

من چون عاشقان عهد كهن

با اسب پای پنجره می مانم

بر پنجه های نرم تو لب می نهم به شوق

و آنگاه

همراه با تپیدن قلب نجیب تو

از جاده های در دل مه پنهان

می رانم


منوچهر آتشی



طبقه بندی: اشعار منوچهر آتشی، 
[ دوشنبه 4 اسفند 1393 ] [ 11:49 ] [ Shahram ] نظرات


خانه ات سرد است ؟

خورشیدی در پاکت می گذارم

و برایت پست می کنم

ستاره ی کوچکی در کلمه ای بگذار

و به آسمانم روانه کن

بسیارتاریکم
                     

منوچهر آتشی



طبقه بندی: اشعار منوچهر آتشی، 
برچسب ها:منوچهر آتشی، ستاره، آسمان دلم، شعر بوشهر، دشتستان، تاریکم،  
[ یکشنبه 5 مرداد 1393 ] [ 22:57 ] [ Shahram ] نظرات


یاد داری چه شبی بود ؟

باد گرم نفس من

ساقه ی بازوی شفاف ترا می آزرد ؟

و اندکی آنسوتر

جوی اندام تو در کوچه ی تاریک

ماهی چشم مرا می برد ؟

یاد داری چه شبی بود ؟

غرق آن بستر شبنم زده پشت بام

هوش بسپرده به رویای کبوتر های بقعه ی دور

خیره در آبی ژرف بی درد ؟

و آن طرف دور از ما در حاشیه ی جنگل شب

یاد داری چه هراس انگیز

گرگ خاکستری ابری

کشته ی میش سفید ماه را می خورد ؟

یاد داری چه شبی بود ؟


منوچهر آتشی



طبقه بندی: اشعار منوچهر آتشی، 
[ شنبه 4 مرداد 1393 ] [ 17:55 ] [ Shahram ] نظرات


ناشی نیستم تا ندانم

ماتیک تیره ای که لبانت را جگری تر کرده

هارمونی چشمان و گیسوی نیمه حناییت را به طنین می آورد

تا سپیدی چهره ات سکوت سپید شعر باشد

ناشی نیستم تا ندانم

در غنج لباس و رفتار سبکسرانه

چه می پرکنی در فضا

که اگر این گونه بود

پروانه ای بودم که شکوفه های به را نمی شناسد


منوچهر آتشی



طبقه بندی: اشعار منوچهر آتشی، 
[ شنبه 4 مرداد 1393 ] [ 17:36 ] [ Shahram ] نظرات


با تو بودن خوب است

تو ظریفی

مثل گلدوزی یک دختر عاشق

که دل انگیزترین گلها را

روی روبالشی عاشق خود میدوزد



منوچهر آتشی



طبقه بندی: اشعار منوچهر آتشی، 
[ چهارشنبه 1 مرداد 1393 ] [ 09:43 ] [ Shahram ] نظرات


کاروانی ها

کاروان سالاری افتاده ست از پا

چیست تدبیر ؟

کاروان آیا بماند یا براند ؟


منوچهر آتشی



طبقه بندی: اشعار منوچهر آتشی، 
[ سه شنبه 31 تیر 1393 ] [ 16:19 ] [ Shahram ] نظرات


برکنده‌ی تمام درختان جنگلی

نام تو را به ناخن برکندم

اکنون تو را تمام درختان

با نام می‌شناسند


منوچهر آتشی



طبقه بندی: اشعار منوچهر آتشی، 
[ پنجشنبه 22 خرداد 1393 ] [ 08:54 ] [ Shahram ] نظرات

کنون رؤیای ما باغی است

بن هر جاده اش میعادگاهی خرم و خوش بو

سر هر شاخه اش گلبرگ های نازک لبخند

به ساق هر درختش یادگاری ها

و با هر یادگاری نقش یک سوگند

کنون رؤیای ما باغی است

زمین اما فراوان دارد اینسان باغ

که برگ هر درختش صدمه ی دیدارها برده است

که ساق هر درختش نشتر سوگند ها خورده است

که آن سوگند ها را نیز

همان نشتر که بر آن کنده حک کرده است

کنون رویای ما باغی است

بن هر جاده اش میعادگاهی خرم و خوش ، لیک

بیا رسم قدیم یادگاری را براندازیم

و دل را خوش نداریم از خراش ساقه ای میرا

بیا تا یادگار عشق آتش ریشه ی خود را

به سنگ سرخ دل با خنجر پیوند بتراشیم

که باران فریبش نسترد هرگز

که توفان زمانش نفکند از پا

که باشد ریشه ی پیمان ما در سینه ی ما زنده تا باشیم


منوچهر آتشی



طبقه بندی: اشعار منوچهر آتشی، 
برچسب ها:اشعار منوچهر آتشی، شعر فارسی، بوشهری، دشتستان، دهرود، منوچهر، آتشی،  
[ سه شنبه 6 خرداد 1393 ] [ 17:18 ] [ Shahram ] نظرات


هزار بار و هرگونه راه بیفتم به هم نمی‌رسیم ،

هزار بار از هر جا

در هندسه‌ی عشق

خط‌ها

یا متوازی‌اند یا متقاطع ،

یا تنها رها در هوا



منوچهر آتشی



طبقه بندی: اشعار منوچهر آتشی، 
برچسب ها:اشعار منوچهر آتشی، شعر فارسی، بوشهری، دشتستان، دهرود، منوچهر، آتشی،  
[ سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 ] [ 17:52 ] [ Shahram ] نظرات


دیر است نیامده ای

تا ، شاید آمده باشی

آمده باشی

و این میز و صندلی ها رابا خود به خانه ببری

و روبروی کسی بنشینی که حرف های تو را و تو را خوب می فهمد

اما تو

هرگز او و حرفهای او را نمی دانی

و این

همان داستان همیشگی است



منوچهر آتشی



طبقه بندی: اشعار منوچهر آتشی، 
برچسب ها:اشعار منوچهر آتشی، شعر فارسی، بوشهری، دشتستان، دهرود، منوچهر، آتشی،  
[ دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 ] [ 18:32 ] [ Shahram ] نظرات

تعداد کل صفحات : 2 ::     1  2