تبلیغات
فراسوی مرزهای شعر - مطالب اشعار واهه آرمن
فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»


روزهای بارانی

هرگز به دستش ساعت نمی‌بست

روزی از او پرسیدم

پس چگونه است سر ساعت به وعده میایی ؟

گفت :

ساعت را از خورشید می‌پرسم

پرسیدم :

روزهای بارانی چه‌طور ؟

گفت:

روزهای بارانی

همه ساعت‌ها ساعت عشق است

راست می‌گفت

یادم آمد که روزهای بارانی

او همیشه خیس بود


 
واهه ارمن



طبقه بندی: اشعار واهه آرمن، 
[ سه شنبه 6 خرداد 1393 ] [ 20:11 ] [ Shahram ] نظرات


چشم هایم را می بستم و

می شمردم تا صد

برو قایم شو

تو را از رد پاهایت بر ساحل

و از مسیر نگاه لاک پشت ها

پیدا می کردم

چشم هایم را می بندم و

می شمارم تا صد


برو قایم شو

تو را از رد پاهایت بر دریا

و از مسیر نگاه دُرناها

پیدا خواهم کرد



واهه آرمن



طبقه بندی: اشعار واهه آرمن، 
[ سه شنبه 6 خرداد 1393 ] [ 19:39 ] [ Shahram ] نظرات


دلم می خواست

شبی که می رفتی

اتفاقِ ساده ای می افتاد

راه را گم می کردی

فاخته ای کوکو می کرد

و کلیدی زنگار گرفته

از آشیانه ی خالی دُرناها

به زمین می افتاد

باران می گرفت

بیدار می شدم

بیدارت می کردم

و ادامه ی این خواب را

تو تعریف می کردی


واهه آرمن



طبقه بندی: اشعار واهه آرمن، 
[ یکشنبه 4 خرداد 1393 ] [ 16:45 ] [ Shahram ] نظرات


از همان آغاز

راه ما کمی از هم جدا بود

تو مثل یک شاعر

عاشق بودی

و من مثل یک عاشق

شعر می سرودم

هر دو گم شدیم

من در پایان یک رویا

تو در یک شعر بی پایان


واهه آرمن



طبقه بندی: سایر شاعران، اشعار واهه آرمن، 
[ یکشنبه 4 خرداد 1393 ] [ 14:35 ] [ Shahram ] نظرات