فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»


وقتی نگاهم می کند بادام چشمت

دل را به یغما می بری با ، دام چشمت 

تو قطره قطره می چکانی از نگاهت

من جرعه جرعه می خورم از جام چشمت

 چون ماهی بیتاب ِ یک تالاب شیرین

غرقم  درون برکه ی آرام  چشمت

 زیباترین تندیس شعرم ، وصف رویت

سرکش ترین اسب غرورم ، رام چشمت

 انگار بر من وحی نازل کرده خورشید

وقتی به چشمم می رسد پیغام چشمت

 محکوم تبعیدم به شهر دور عشقت

طبق همین قانون استعلام چشمت 


محمد علی رستمی




طبقه بندی: اشعار محمد علی رستمی، 
[ یکشنبه 4 خرداد 1393 ] [ 15:33 ] [ Shahram ] نظرات


چشم در چشم

مثل گرگها

مقابل نشستیم

غافل از این که

در خوردن آدمها ،

چشمهایت

حریص تر بودند


محمد علی رستمی




طبقه بندی: اشعار محمد علی رستمی، 
[ یکشنبه 4 خرداد 1393 ] [ 08:31 ] [ Shahram ] نظرات

دست غرور خود به کمر تا نهاده ام

در شعله های آتشتان پا نهاد ه ام

 تصویر من تلاطم تا بی نهایت است

آیینه در مقابل دریا نهاده ام

 در پیش پای وسعت آواز معجزه

چاهی به عمق لکنت موسا نهاده ام

 حیران شدم  ز تقلای دشمنان

این راه رفته را  به شما وا نهاده ام

 با این همه ز دیده ی حسرت چکیده ام

اشک یتیم را به تماشا نهاده ام

 دیگر "وصال" خاطره هم رفته از سرم

راهی به سوی غربت فردا نهاده ام

 

   محمد علی رستمی



طبقه بندی: اشعار محمد علی رستمی، 
برچسب ها:محمد علی رستمی،  
[ یکشنبه 4 خرداد 1393 ] [ 08:28 ] [ Shahram ] نظرات