تبلیغات
فراسوی مرزهای شعر - مطالب اشعار عمران صلاحی
فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»

مادرم روی سرم قرآن گرفت

آیه‌ها در پیش چشم‌ام جان گرفت

ابرها از چار سو گرد آمدند

رفتم و پشت سرم باران گرفت


عمران صلاحی



طبقه بندی: اشعار عمران صلاحی، 
[ چهارشنبه 7 آبان 1393 ] [ 19:07 ] [ Shahram ] نظرات


نامت را بر زبان می آورم

دریا بر من گسترده تر می شود

دریایی که ادامه ی گیسوان توست

کلامت را سرمه چشم می کنم

آفتاب و ماه و ستارگان را

در آب ها می بینم

می خوانمت

موجی بلند به ساحل می دود و دست می گشاید

صدفی پلک می زند

و تو در گیسوانت می تابی


عمران صلاحی



طبقه بندی: اشعار عمران صلاحی، 
[ شنبه 4 مرداد 1393 ] [ 12:00 ] [ Shahram ] نظرات


چرا تو این همه خوبی ؟ بیا کمی بد باش

نمی توانی ، می دانم ، نمی توانی ، اما

بیا کمی بد باش

تویی که سبزه و گل را به آب عادت دادی

تویی که با لب خود ، این غمین تنها را

به می بشارت دادی

تو را که می بینم

خیال می کنم انسان ، همیشه این سان است

چرا همیشه بهاری ؟ کمی زمستان باش

مرا به سردی این روزگار عادت ده

چرا تو این همه خوبی ؟ بیا کمی بد باش


عمران صلاحی



طبقه بندی: اشعار عمران صلاحی، 
[ چهارشنبه 1 مرداد 1393 ] [ 18:15 ] [ Shahram ] نظرات

روح سر در گم من بوی جنگل دارد

و نگاه تو در آن آتشی میکارد

چشم تو پنجره مرموزیست

کاش میدانستم پشت این پنجره کیست ؟

کاش میدانستم چه کسی در تو اقامت دارد ؟

کاش آتش بودی و تو می سوزاندی

علف هرزه تردیدم را

چشمه ای بودی و می رویاندی

دانه خفته امیدم را



عمران صلاحی



طبقه بندی: اشعار عمران صلاحی، 
[ چهارشنبه 1 مرداد 1393 ] [ 07:26 ] [ Shahram ] نظرات

شبی خوش است

می خواهم

گیسوانت را بشنوم

لب می گشایی

نسیم شبانگاه

سراپا گوش می شود

کلام تو سرانجام

آغوش می شود


عمران صلاحی



طبقه بندی: اشعار عمران صلاحی، 
[ دوشنبه 30 تیر 1393 ] [ 22:06 ] [ Shahram ] نظرات

هرچه بیشتر می گریزم

به تو نزدیکتر می شوم

هر چه رو برمی گردانم

تو را بیشتر می بینم

جزیره ای هستم

در آب های شیدایی

از همه سو

به تو محدودم

هزار و یک آینه

تصویرت را می چرخانند

از تو آغاز می شوم

در تو پایان می گیرم


عمران صلاحی



طبقه بندی: اشعار عمران صلاحی، 
[ دوشنبه 30 تیر 1393 ] [ 18:46 ] [ Shahram ] نظرات


انگشتان من

می‌بارد

و

نام تو

می‌روید



عمران صلاحی



طبقه بندی: اشعار عمران صلاحی، 
[ پنجشنبه 29 خرداد 1393 ] [ 02:36 ] [ Shahram ] نظرات


مادرم

مثل بهار

گوشه‌ی پارچه گل می‏‌دوزد

نخ گلدوزی او كوتاه است

مادرم می‌‏ترسد

غنچه‌ها وا نشوند


عمران صلاحی



طبقه بندی: اشعار عمران صلاحی، 
[ پنجشنبه 22 خرداد 1393 ] [ 19:52 ] [ Shahram ] نظرات


درخت را به نام برگ

بهار را به نام گل

ستاره را به نام نور

كوه را به نام سنگ

دل شكفته مرا به نام عشق

عشق را به نام درد

و مرا به نام كوچكم صدا بزن



عمران صلاحی



طبقه بندی: اشعار عمران صلاحی، 
[ پنجشنبه 22 خرداد 1393 ] [ 18:10 ] [ Shahram ] نظرات


بر سرش چتر گرفتم

دیدم

او خودش باران است


عمران صلاحی



طبقه بندی: اشعار عمران صلاحی، 
برچسب ها:اشعار عمران صلاحی، آثار:گریه در آب (۱۳۵۳)، قطاری در مه (۱۳۵۵)، ایستگاه بین راه (۱۳۵۶)، رویاهای مرد نیلوفری (۱۳۷۰)، یک لب و هزار خنده (۱۳۷۷)، آی نسیم سحری (۱۳۷۹)،  
[ جمعه 2 خرداد 1393 ] [ 07:58 ] [ Shahram ] نظرات


از این دریا

چگونه می‌توان گذشت

که کوه مغناطیس

میخ از کشتی‌هامان می‌رباید

و بند از بند می‌گشاید

با تخته پاره‌ای در آغوش

آواره‌ی آب‌های عالم شده‌ایم



عمران صلاحی




طبقه بندی: اشعار عمران صلاحی، 
برچسب ها:اشعار عمران صلاحی، آثار:گریه در آب (۱۳۵۳)، قطاری در مه (۱۳۵۵)، ایستگاه بین راه (۱۳۵۶)، رویاهای مرد نیلوفری (۱۳۷۰)، یک لب و هزار خنده (۱۳۷۷)، آی نسیم سحری (۱۳۷۹)،  
[ جمعه 2 خرداد 1393 ] [ 01:28 ] [ Shahram ] نظرات


صُب زود

وقتی که باد

تو کوچه صداش میاد

می‌رم و فوری درو وا می‌کنم

داد می‌زنم :

 آی نسیم سحری

یه دل پاره دارم

چن می‌خری ؟


عمران صلاحی
                    



طبقه بندی: اشعار عمران صلاحی، 
برچسب ها:اشعار عمران صلاحی، آثار:گریه در آب (۱۳۵۳)، قطاری در مه (۱۳۵۵)، ایستگاه بین راه (۱۳۵۶)، رویاهای مرد نیلوفری (۱۳۷۰)، یک لب و هزار خنده (۱۳۷۷)، آی نسیم سحری (۱۳۷۹)،  
[ پنجشنبه 1 خرداد 1393 ] [ 21:03 ] [ Shahram ] نظرات

تعداد کل صفحات : 2 ::     1  2