تبلیغات
فراسوی مرزهای شعر - مطالب اشعار محمد علی سپانلو
فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»

آخرین چکه ی بارانم

آویخته

از برگی خشک

از زن لخت درخت

به زمین غلتیدم

دود شیری رنگ

شاید بدنت بود که از شعله ی افسرده ی خود بر می خاست

عشق ما بوی زمستان می داد

چشم تردید

اگر بسته ، اگر باز

نمی بیند زیبایی را

عشق ما بیشتر از پاییز

بیگانه از امید نبود


محمد علی سپانلو


+ به بهانه ی وداع با محمد علی سپانلو




طبقه بندی: اشعار محمد علی سپانلو، 
برچسب ها:شعرهای محمد علی سپانلو، بهترین اشعار سپانلو، باران، عشق باران، محمد علی سپانلو،  
[ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 ] [ 11:01 ] [ Shahram ] نظرات

آن قدر به این سو نیامدی

تا از سیلاب بهاره ی عمر تو

رودخانه عریض تر شد

بعد از ماه گرفتگی ، حتی

از روشنی شب های شعر

ازوعده ی

دیدار هم گریختی

من مانده ام و تنگ غروب و چهره های بیگانه

عشاق که درسایه ی افراها یکدیگر را می بوسند

در آن طرف رود تو کم رنگ شدی

همراه گوزن ها ، مارال ها . سبز قباها

و سنت کوچ

در جان تو اوج می گیرد

ای کولی


محمد علی سپانلو



طبقه بندی: اشعار محمد علی سپانلو، 
[ یکشنبه 23 فروردین 1394 ] [ 10:59 ] [ Shahram ] نظرات

آن قدر به این سو نیامدی

تا از سیلاب بهاره ی عمر تو

رودخانه عریض تر شد

بعد از ماه گرفتگی ، حتی

از روشنی شب های شعر

از وعده ی

دیدار هم گریختی

من مانده ام و تنگ غروب و چهره های بیگانه

عشاق که درسایه ی افراها یکدیگر را می بوسند

در آن طرف رود تو کم رنگ شدی

همراه گوزن ها ، مارال ها . سبز قباها

و سنت کوچ

در جان تو اوج می گیرد

ای کولی


محمد علی سپانلو



طبقه بندی: اشعار محمد علی سپانلو، 
[ چهارشنبه 2 مهر 1393 ] [ 08:38 ] [ Shahram ] نظرات

هرگز ندیده بود و نشنیده ام

 ژولیت ، ایزوت ، لیلی

 و دلبرانی از این قبیله

 به چهل سالگی برسند

 اما تو از حدود گذشتی و دلبر ماندی

 از آن عجیب تر که از این پس باید

 تندیس مرمرینی را بپرستی

از پادشاه نقره گیسویی


محمد علی سپانلو



طبقه بندی: اشعار محمد علی سپانلو، 
[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 16:28 ] [ Shahram ] نظرات

در دست چپ ستاره

 در دست راستش قلمی

 ژالیزیانا ملکه ای دارد

 اگر قلم را به من بدهد می توانم

 ستاره را بسرایم

 تا آسمان ترانه ی انسان شود

 اگر ستاره را به من بدهد

 جوهر درخشانی برای قلم اختراع خواهم کرد

اگر قلم ، اگر ستاره را به من می بخشید

 آسمان تازه ای می نوشتم

 برای ملتی که ملکه یکی از آن هاست

 برای ملکه هایی که یک ملت اند


محمد علی سپانلو



طبقه بندی: اشعار محمد علی سپانلو، 
[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 16:24 ] [ Shahram ] نظرات

آخرین چکه ی بارانم

آویخته

از برگی خشک

 از زن لخت درخت

به زمین غلتیدم

 دود شیری رنگ

شاید بدنت بود که از شعله ی افسرده ی خود بر می

خاست

 عشق ما بوی زمستان می داد

 چشم تردید

 اگر بسته ، اگر باز

نمی بیند زیبایی را

 عشق ما بیشتر از پاییز

بیگانه از امید نبود


محمد علی سپانلو



طبقه بندی: سایر شاعران، اشعار محمد علی سپانلو، 
[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 16:19 ] [ Shahram ] نظرات

تهران شکوفه باران است

 ای مهربان که ساکن در غربتی

 آن گل که در دلت به امانت ماند

 وقت است بشکفد

پیغام ارتباط میان دو شهر

 پیغام شادباش تو با عشق دوردست



محمد علی سپانلو



طبقه بندی: سایر شاعران، اشعار محمد علی سپانلو، 
[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 15:56 ] [ Shahram ] نظرات


زیباومه آلود به رستوران آمد


از دامن چتر بسته اش

می ریخت هنوز سایه های باران

یک طره خیس در کنار ابرویش

انگار پرانتزی بدون جفت

بازوی مسافر را

با پنجه ای از هوا گرفت

لبخندزنان به گردش رگبار



محمد علی سپانلو



طبقه بندی: اشعار محمد علی سپانلو، 
برچسب ها:اشعار محمد علی سپانلو، خاک، رگبارها، نبض وطنم را می گیرم،  
[ پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 ] [ 06:58 ] [ Shahram ] نظرات