فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»

لغزنده چون اثیر

رخشنده چون شهاب

رقصنده چون فریب

 گیرنده چون شراب

 پوینده چون امید 

 گوینده چون نگاه 

 پاینده چون خیال

 سوزنده چون گناه

 فرخنده چون شباب 

 دل زنده چون بهار

اینست  آنچه من ،

 خوانم به نام : « یار »


فرخ تمیمی




طبقه بندی: اشعار فرخ تمیمی، 
برچسب ها:اشعار فرخ تمیمی، مجموعه های :، آغوش (۱۳۳۵)، سرزمین پاک (۱۳۴۱)، خسته از بی‌رنگی تکرار (۱۳۴۰)، از سرزمین آینه و سنگ (۱۳۵۶)، دیدار (۱۳۵۰)،  
[ چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 ] [ 01:07 ] [ Shahram ] نظرات


من شیفته ی سرود بارانم ،

 این نغمه ی جانفریب دریا  راز

افسوس که شیشه ی اتاقم ، دوش

 در گوش دلم نریخت آن آواز ،

 مهتاب ولی به لطف و زیبایی

 می خواند  ترانه های  لالایی

 من شیفته ی سرود مهتابم ،

 این نغمه  شام های تنهایی



فرخ تمیمی





طبقه بندی: اشعار فرخ تمیمی، 
برچسب ها:اشعار فرخ تمیمی، مجموعه های :، آغوش (۱۳۳۵)، سرزمین پاک (۱۳۴۱)، خسته از بی‌رنگی تکرار (۱۳۴۰)، از سرزمین آینه و سنگ (۱۳۵۶)، دیدار (۱۳۵۰)،  
[ سه شنبه 23 اردیبهشت 1393 ] [ 11:10 ] [ Shahram ] نظرات


ای عطر بهار زندگانی

 ای ماه شکفته ی دل افروز

 ای پیک دیار عشق و مستی

 ای جام شراب خنده آموز

 یک لحظه بپیچ در مشامم 

 یک شب بنشین بر آسمانم

 یک بار بزن در نیازم

یک جرعه بریز بر زبانم


فرخ تمیمی



طبقه بندی: اشعار فرخ تمیمی، 
برچسب ها:اشعار فرخ تمیمی، مجموعه های :، آغوش (۱۳۳۵)، سرزمین پاک (۱۳۴۱)، خسته از بی‌رنگی تکرار (۱۳۴۰)، از سرزمین آینه و سنگ (۱۳۵۶)، دیدار (۱۳۵۰)،  
[ سه شنبه 23 اردیبهشت 1393 ] [ 11:00 ] [ Shahram ] نظرات

 سالی گذشته است

 زان ماجری که عشق من و او از آن شکفت

 زان شام ها که شعر فریبای  من شنید

 در آن شب امید

چشمان او به سبزی  مرداب سبز بود

در گوش من ترانه نیزار می سرود

 آغوش مهر او ،

 گرمای بیکرانه ظهر کویر داشت

زان ماجرای تلخ

 سالی گذشته است

 با آنکه داستان من و او کهن شده است

 با آنکه دوستدار شکارم ، ولی هنوز

 هرگاه بر کرانه  مرداب می رسم ،

با تیر سینه سوز

مرغابیان وحشی آن را نمی زنم

در آن شب امید

 چشمان او به سبزی مرداب سبز بود



فرخ تمیمی




طبقه بندی: اشعار فرخ تمیمی، 
برچسب ها:اشعار فرخ تمیمی، مجموعه های :، آغوش (۱۳۳۵)، سرزمین پاک (۱۳۴۱)، خسته از بی‌رنگی تکرار (۱۳۴۰)، از سرزمین آینه و سنگ (۱۳۵۶)، دیدار (۱۳۵۰)،  
[ سه شنبه 23 اردیبهشت 1393 ] [ 10:56 ] [ Shahram ] نظرات



نشستم سالها بر ساحل عشق درخشانت

و مروارید شعرم را

فرو آویختم بر گردن همرنگ مهتابت

ولی دیشب که بازوی کسی بر گردنت پیچید

ز هم  بگسست گردنبند احساسم

و مروارید ها  در کام موج حسرتم غلتید



فرخ تمیمی



طبقه بندی: اشعار فرخ تمیمی، 
برچسب ها:اشعار فرخ تمیمی، مجموعه های :، آغوش (۱۳۳۵)، سرزمین پاک (۱۳۴۱)، خسته از بی‌رنگی تکرار (۱۳۴۰)، از سرزمین آینه و سنگ (۱۳۵۶)، دیدار (۱۳۵۰)،  
[ یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 ] [ 20:37 ] [ Shahram ] نظرات

تعداد کل صفحات : 2 ::     1  2