تبلیغات
فراسوی مرزهای شعر - مطالب اشعار نجمه زارع
فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»

من را نگاه كن كه دلم شعله‌ور شود

بگذار در من این هیجان بیشتر شود

قلبم هنوز زیر غزل لرزه‌های توست

بگذار تا بلرزد و زیر و زبر شود

من سعدی‌ام اگر تو گلستان من شوی

من مولوی سماع تو برپا اگر شود

من حافظم اگر تو نگاهم كنی اگر

شیراز چشم‌های تو پر شور و شر شود

«ترسم كه اشك در غم ما پرده‌در شود

وین راز سر به مهر به عالم سمر شود»

آنقدر واضح است غم بی تو بودنم

اصلا بعید نیست كه دنیا خبر شود

دیگر سپرده‌ام به تو خود را كه زندگی

هر گونه كه تو خواستی آنگونه سر شود


نجمه زارع



طبقه بندی: سایر شاعران، اشعار نجمه زارع، 
[ پنجشنبه 8 آبان 1393 ] [ 00:19 ] [ Shahram ] نظرات


دنیای مرموزی‌ست ما باید بدانیم

که هیچ‌کس اینجا برای هیچ‌کس نیست

حتی نفس‌های مرا از من گرفتند

من مرده‌ام در من هوای هیچ کس نیست

باید خدا هم با خودش روراست باشد

وقتی که می‌داند خدای هیچ‌کس نیست



نجمه زارع




طبقه بندی: اشعار نجمه زارع، 
[ جمعه 6 تیر 1393 ] [ 17:03 ] [ Shahram ] نظرات


خود را اگرچه سخت نگه داری از گناه

گاهی شرایطی است که ناچاری از گناه

هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه

بر دوش تو نهاده شود باری از گناه

گفتم: گناه کردم اگر عاشقت شدم

گفتی تو هم چه ذهنیتی داری از گناه

سخت است این که دل بکنم از تو، از خودم

از این نفس کشیدن اجباری، از گناه

بالا گرفته ام سر خود را اگرچه عشق

یک عمر ریخت بر سرم آواری از گناه

دارند پیله های دلم درد میکشند

باید دوباره زاده شوم - عاری از گناه



نجمه زارع



طبقه بندی: اشعار نجمه زارع، 
برچسب ها:اشعار نجمه زارع، غزلیات نجمه زارع،  
[ جمعه 16 خرداد 1393 ] [ 16:30 ] [ Shahram ] نظرات


من خسته ام، تو خسته ای آیا شبیه من؟

یک شاعر شکسته ی تنها شبیه من

حتی خودم شنیده ام از این کلاغها

در شهر یک نفر شده پیدا شبیه من

امروز دل نبند به مردم که می شود

اینگونه روزگار تو - فردا - شبیه من

ای هم قفس بخوان که ز سوز تو روشن است

خواهی گذشت روزی از اینجا شبیه من

از لحن شعرهای تو معلوم می شود

مانند مردم است دلت یا شبیه من

من زنده ام به شایعه ها اعتنا نکن

در شهر کشته اند کسی را شبیه من



نجمه زارع



طبقه بندی: اشعار نجمه زارع، 
[ جمعه 16 خرداد 1393 ] [ 13:49 ] [ Shahram ] نظرات


قلبت که می زند سر من درد می کند

این روزها سراسر من درد می کند

قلبت که... نیمه ی چپ من درد می کشد

تب کرده، نیم دیگر من درد می کند

تحریک می کند عصبِ چشمهام را

چشمی که در برابر من درد می کند

شاید تو وصله ی تن من نیستی، چقدر

جای تو روی پیکر من درد می کند

هی سعی می کنم که ترا کیمیا کنم

هی دستهای مس گر من درد می کند

دیر است پس چرا متولد نمی شوی؟

شعر تو روی دفتر من درد می کند


نجمه زارع




طبقه بندی: اشعار نجمه زارع، 
برچسب ها:نجمه زارع، شعر، اشعار نجمه زارع،  
[ پنجشنبه 18 اردیبهشت 1393 ] [ 02:01 ] [ Shahram ] نظرات


چگونه می رود به سمت بیکرانه ها

که ابر گریه می کند برای رودخانه ها

پرنده غافل است از اینکه تندباد می رسد

وگرنه باز هم بنا نمیشد آشیانه ها

و این چنین که این همه ز عشق رنج می برند

مرا غم تو می کشد در آتش بهانه ها

چراغ و چشم آسمان! ستاره ها تو، ماه،تو

پس از تو تار می شود شبِ تمامِ خانه ها

اگر چه زخم می زنی ولی ترا نوشته اند

به روی صفحه ی دلم خطوطِ تازیانه ها

خلاصه بر درختِ دل، تو باید آشیان کنی

وگرنه می سپارمش به دست موریانه ها


نجمه زارع




طبقه بندی: اشعار نجمه زارع، 
برچسب ها:اشعار نجمه زارع، غزل، شعر، نجمه زارع،  
[ چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 ] [ 18:32 ] [ Shahram ] نظرات


یک درخت پیرم و سهم تبرها می شوم

مرده ام، دارم خوراک جانورها می شوم

بی خیال از رنج فریادم تردّد می کنند

باعث لبخند تلخ رهگذرها می شوم

با زبان لال خود حس میکنم این روزها

هم نشین و هم کلام کور و کرها می شوم

هیچ کس دیگر کنارم نیست، می ترسم از این

این که دارم مثل مفقود الاثرها می شوم

عاقبت یک روز با طرز عجیب و تازه ای

می کشم خود را و سر فصل خبرها می شوم


نجمه زارع






طبقه بندی: اشعار نجمه زارع، 
برچسب ها:نجمه زارع، غزل،  
[ چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 ] [ 18:03 ] [ Shahram ] نظرات


گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد

هر چه کردم - هر چه - آه انگار آرامم نکرد

روستا از چشم من افتاد، دیگر مثل قبل

گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد

بی تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد

درد دل با سایه ی دیوار آرامم نکرد

خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد

خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد

سوختم آن گونه در تب، آه از مادر بپرس

دستمال تب بر نم دار آرامم نکرد

ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت

عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد



نجمه زارع




طبقه بندی: اشعار نجمه زارع، 
[ جمعه 5 اردیبهشت 1393 ] [ 18:55 ] [ Shahram ] نظرات