تبلیغات
فراسوی مرزهای شعر - مطالب اشعار سعید بیابانکی
فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»

هر چند که دل به شعر من باخته ای

افسوس مرا هنوز نشناخته ای

این روح ترانه جوش پنهان در من

ای دوست تویی که پوست انداخته ای


سعید بیابانکی



طبقه بندی: اشعار سعید بیابانکی، 
[ پنجشنبه 8 آبان 1393 ] [ 06:44 ] [ Shahram ] نظرات

مبتلا کرده است دل ها را به درد دوری اش

نرگس پنهان من با مستی اش مستوری اش

آه می دانم که ماه من سرک خواهد کشید

کلبه ی درویشی ام را با همه کم نوری اش

آسمانی سر به سر فیروزه دارد در دلش

گوش ها مست تغزل های نیشابوری اش

یک دم ای سرسبزی یک دست در صورت بدم

تا بهاران دم بگیرد با گل شیپوری اش

ماه می گردد به دنبال تو هر شب سو به سو

آسمان را با چراغ کوچک زنبوری اش

آنک آنک روح خنجر خورده ی فردوسی است

لا به لای نسخه ی سرخ ابو منصوری اش

بوسه نه جمع نقیضین است در لب های او

روزگار تلخ من شیرین شده است از شوری اش

گر بیایی خانه ای می سازم از باران و شعر

ابرهای آسمان ها پرده های توری اش


سعید بیابانکی



طبقه بندی: اشعار سعید بیابانکی، 
[ پنجشنبه 8 آبان 1393 ] [ 06:40 ] [ Shahram ] نظرات

ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمت

بر سینه می فشارمت، اما ندارمت

ای آسمان من که سراسر ستاره ای

تا صبح می شمارمت، اما ندارمت

در عالم خیال خودم چون چراغ اشک

بر دیده می گذارمت، اما ندارمت

می خواهم ای درخت بهشتی ، درخت جان

در باغ دل بکارمت، اما ندارمت

می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل

بر سر نگاه دارمت، اما ندارمت


سعید بیابانکی



طبقه بندی: اشعار سعید بیابانکی، 
[ جمعه 31 مرداد 1393 ] [ 23:25 ] [ Shahram ] نظرات


با من چه کرده است ببین بی ارادگی

افتاده ام به دام تو ای گل به سادگی

جای ترنج،دست و دل از خود بریده ام

این است راز و رمز دل از دست دادگی

ای سرو! ذکر خیر تو را از درخت ها

افتادگی شنیده ام و ایستادگی

روحی زلال دارم و جانی زلال تر

آموختم از آینه ها صاف و سادگی

با سکّه ها بگو غزلم را رها کنند

شاعر کجا و تهمت اشراف زادگی


سعید بیابانکی




طبقه بندی: اشعار سعید بیابانکی، 
[ جمعه 27 تیر 1393 ] [ 22:59 ] [ Shahram ] نظرات

شکست آینه و شمعدان ترک برداشت

خبر چه بود که نصف جهان ترک برداشت

خبر رسید به تالار کاخ هشت بهشت

غرور آینه ها ناگهان ترک برداشت

خبر شبانه به بازار قیصریه رسید

شکوه و هیبت نقش جهان ترک برداشت

خبررسید هراسان به گوش مسجد شاه

صلات ظهر صدای اذان ترک برداشت

خبر چه بود که بغض غلیظ قلیان ها

شکست و خنده ی شاه جوان ترک برداشت

خبر دروغ نبود و درست بود و درشت

چنان که آینه ی آسمان ترک برداشت :

سی و سه پل وسط خاک ها و آجرها

به یاد تشنگی اصفهان ترک برداشت



سعید بیابانکی



طبقه بندی: اشعار سعید بیابانکی، 
[ سه شنبه 20 خرداد 1393 ] [ 13:06 ] [ Shahram ] نظرات


به نام عشق که زیباترین سر آغاز است

هنوز شیشه ی عطر غزل درش باز است

جهان تمام شد و ماهپاره های زمین

هنوز هم که هنوز است کارشان ناز است

هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت

که عشق حادثه ای خانمان بر انداز است

پدر نگفت چه رازی است این که تنها عشق

کلید این دل ناکوک ناخوش آواز است

به بام شاه و گدا مثل ابر می بارد

چقدر عشق شریف است و دست و دل باز است

بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشق

چرا که سنگ صبور است و محرم راز است

ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد

کبوتری که زیادی بلند پرواز است



سعید بیابانکی



طبقه بندی: اشعار سعید بیابانکی، 
[ سه شنبه 20 خرداد 1393 ] [ 13:05 ] [ Shahram ] نظرات


مستی به شکستن سبویی بند است

هستی به بریدن گلویی بند است

 گیسو مفشان ،توبه ی ما را مشکن

چون توبه ی عاشقان به مویی بند است



سعید بیابانکی



طبقه بندی: اشعار سعید بیابانکی، 
[ یکشنبه 4 خرداد 1393 ] [ 21:10 ] [ Shahram ] نظرات


نه‌تنها شکل چشمان تو رومی‌ست

که ارقام خلافت هم نجومی‌ست

دلت مصداقی از نشر اکاذیب

تنت تشویش اذهان عمومی‌ست


سعید بیابانکی



طبقه بندی: اشعار سعید بیابانکی، 
[ سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 ] [ 10:49 ] [ Shahram ] نظرات


ماسه‌ها دانه‌دانه می‌افتند

زندگی نرم‌نرم می‌میرد

شیشه‌ی نیمه‌خالی خش‌دار

نم‌نمک رنگ مرگ می‌گیرد

ماسه‌ها دانه‌دانه در شیشه

اشک‌ها قطره‌قطره بر گونه

لب به لب‌های هم گذاشته‌اند

روز و شب این دو جام وارونه

مرگ در دوردست منتظر است

سایه‌ها خواب دیده‌اند انگار

کاش دستی مرا بچرخاند

ماسه‌ها ته کشیده‌اند انگار



سعید بیابانکی



طبقه بندی: اشعار سعید بیابانکی، 
[ سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 ] [ 10:43 ] [ Shahram ] نظرات


خوشم با شمیم بهاری که نیست

غباری که هست و سواری که نیست

به دنبال این ردّ خون آمدم

پی دانه های اناری که نیست

مگردید بیهوده ای همرهان

به دنبال آیینه داری که نیست

به کف سنگ دارم ولی می دوم

پی شیشه های قطاری که نیست

تهمتن منم تیر گز می زنم

به چشمان اسفندیاری که نیست

دوفصل است تقویم دلتنگی‌ام

خزانی که هست و بهاری که نیست


سعید بیابانکی



طبقه بندی: اشعار سعید بیابانکی، 
[ سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 ] [ 10:34 ] [ Shahram ] نظرات


هنوز شور جهان ابری ست

حصار کیست

میان این غرور

آن خانه ای که پیدا نیست

پرنده : مهربان نمی گذرد

در کاج

کجای رسم شب این بار

میان این غرور

آن خانه ای که پیدا نیست

درنگ صبرم اگر کوتاه



سعید بیابانکی



طبقه بندی: اشعار سعید بیابانکی، 
[ دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 ] [ 21:28 ] [ Shahram ] نظرات

 

دلم گرفته هوای بهار کرده دلم 

هوای گریه ی بی اختیار کرده دلم 

رها کن از لب بام آن دو بافه گیسو را 

هوای یک شب دنباله دار کرده دلم 

بیا بیا که برای سرودن بیتی 

هزار واژه ی خونین قطار کرده دلم 

به هر تپش که نفس تازه می کند باری 

مرا به زیستن امّید وار کرده دلم 

کنون که آخر پیری نمانده دندانی 

غزال خوش خط و خالی شکار کرده دلم 

بخند ای لب خونین لب ترک خورده 

دلم شکسته هوای انار کرده دلم


سعید بیابانکی




طبقه بندی: اشعار سعید بیابانکی، 
[ دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 ] [ 12:15 ] [ Shahram ] نظرات