فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»


روز مرگم هرکه شیون کند از دور و برم دور کنید

همه را مست و خراب از می و انگور کنید

مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید

مست مست از همه جا حال خرابش بدهید

بر مزارم مگذارید بیاید واعظ

پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ

جای تلقین به بالای سرم دف بزنید

شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید

روز مرگم وسط سینه من چاک زنید

اندرون دل من یک قلم تاک زنید

روی قبرم بنویسید وفادار برفت

آن جگر سوخته ی خسته از این دار برفت


وحشی بافقی



طبقه بندی: سایر شاعران، 
برچسب ها:غزلیات وحشی بافقی، شعر عاشقانه، عشق، مرگ عشق، شعر غمگین،  
[ پنجشنبه 27 فروردین 1394 ] [ 08:14 ] [ Shahram ] نظرات

غمگین مباش

یك روز صبح از خواب برمی خیزی

ستاره ها را ازگیسوانت پایین می ریزی

ماه را درون صندوقچه ی اتاقت می گذاری

از چشمانت رد شب را بیرون كن

امروز صبح دیگری ست

به لبهایت گلهای سرخ بزن

گردن بندی از مرواریدهای دریا

ناخن هایت را به رنگ دلم رنگ كن

امروز صبح دیگری ست

مطمئن باش من عاشق تو خواهم ماند

تا باز شب بیاید و

كهكشان راه شیری درون وجودت حلول كند



نزارقبانی



طبقه بندی: سایر شاعران، شاعران خارجی، 
[ دوشنبه 24 فروردین 1394 ] [ 10:23 ] [ Shahram ] نظرات

آن قدر به این سو نیامدی

تا از سیلاب بهاره ی عمر تو

رودخانه عریض تر شد

بعد از ماه گرفتگی ، حتی

از روشنی شب های شعر

ازوعده ی

دیدار هم گریختی

من مانده ام و تنگ غروب و چهره های بیگانه

عشاق که درسایه ی افراها یکدیگر را می بوسند

در آن طرف رود تو کم رنگ شدی

همراه گوزن ها ، مارال ها . سبز قباها

و سنت کوچ

در جان تو اوج می گیرد

ای کولی


محمد علی سپانلو



طبقه بندی: اشعار محمد علی سپانلو، 
[ یکشنبه 23 فروردین 1394 ] [ 10:59 ] [ Shahram ] نظرات

دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم

نقشی به یاد خط تو بر آب می‌زدم

ابروی یار در نظر و خرقه سوخته

جامی به یاد گوشه محراب می‌زدم

هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست

بازش ز طره تو به مضراب می‌زدم

روی نگار در نظرم جلوه می‌نمود

وز دور بوسه بر رخ مهتاب می‌زدم

چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ

فالی به چشم و گوش در این باب می‌زدم

نقش خیال روی تو تا وقت صبحدم

بر کارگاه دیده بی‌خواب می‌زدم

ساقی به صوت این غزلم کاسه می‌گرفت

می‌گفتم این سرود و می ناب می‌زدم

خوش بود وقت حافظ و فال مراد و کام

بر نام عمر و دولت احباب می‌زدم


حافظ




طبقه بندی: اشعار حافظ، 
برچسب ها:غزلیات حافظ، اشک، عشق، شیراز، حافظ شیرازی،  
[ جمعه 21 فروردین 1394 ] [ 14:23 ] [ Shahram ] نظرات

باران

آبرویم را خرید

شبیه مردی که گریه نمی‌کند

به خانه برگشتم


نیما معماریان



طبقه بندی: آثار ادبی، سایر شاعران، 
[ پنجشنبه 20 فروردین 1394 ] [ 10:47 ] [ Shahram ] نظرات


بی آن که بوی تو را بشنوم

ریشه های سیاهم

در تاریکی بیدار می شوند

فریاد می زنند : بهار ، بهار

شاخه های درختم من

به آمدنت معتادم


شمس لنگرودی



طبقه بندی: سایر شاعران، 
[ سه شنبه 18 فروردین 1394 ] [ 17:19 ] [ Shahram ] نظرات

برنگرد ،

که بر نمی‌گردی تو هیچ‌وقت

نمی‌خواهم داشته باشمت، نترس

فقط بیا

در خزان خواسته‌هام

کمی قدم بزن

تا ببینمت

دلم برای راه رفتنت تنگ شده است


کامران فریدی



طبقه بندی: سایر شاعران، 
[ چهارشنبه 12 فروردین 1394 ] [ 11:10 ] [ Shahram ] نظرات

آید بهار و پیرهن بیشه نو شود

نوتر برآورد گل اگر ، ریشه نو شود

زیباست روی كاكل سبزت كلاه تو

زیباتر آن كه در سرت ، اندیشه نو شود

ما را غم كهن به می كهنه بسپرید

به حال ما چه سود اگر ، شیشه نو شود

شبدیز ، رام خسرو و شیرین به كام او

بر فرق ما چه فرق اگر ، تیشه نو شود

جان می‌دهیم و ناز تو را باز می‌خریم

سودا همان كنیم اگر ، پیشه نو شود


منوچهر آتشی



طبقه بندی: اشعار منوچهر آتشی، 
[ شنبه 1 فروردین 1394 ] [ 11:51 ] [ Shahram ] نظرات