فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»


در حال و هوای دلتنگی

یادت را در آغوش کشیده ام

چه غریبانه و ناجوانمردانه

باختم این احساس را



رها بینا



طبقه بندی: سایر شاعران، 
[ شنبه 31 خرداد 1393 ] [ 23:28 ] [ Shahram ] نظرات


پاهای ترک خورده از احساسم را

روی برگ برگ خاطرات خزان دیده ام می گذارم

و چشمان احساسم را می بندم تا

له شدن حجم غرور را

برای بدست آوردنت

نبینم

که با تو بودن

بهاری می کند

خزان گذشته را



نرگس نصیری





طبقه بندی: سایر شاعران، 
[ شنبه 31 خرداد 1393 ] [ 22:01 ] [ Shahram ] نظرات

چه مستیست ندانم که رو به ما آورد

که بود ساقی و این باده از کجا آورد

تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیر

که مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد

دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن

که باد صبح نسیم گره گشا آورد

رسیدن گل و نسرین به خیر و خوبی باد

بنفشه شاد و کش آمد سمن صفا آورد

صبا به خوش خبری هدهد سلیمان است

که مژده طرب از گلشن سبا آورد

علاج ضعف دل ما کرشمه ساقیست

برآر سر که طبیب آمد و دوا آورد

مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ

چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد

به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم

که حمله بر من درویش یک قبا آورد

فلک غلامی حافظ کنون به طوع کند

که التجا به در دولت شما آورد


حافظ




طبقه بندی: اشعار حافظ، 
[ شنبه 31 خرداد 1393 ] [ 20:45 ] [ Shahram ] نظرات


هر چند هوای دل من طوفانی است

بنیاد دلم نهاده بر ویرانی است

در من اما پلی است از درد و نیاز

می خواندم آن سوی که آبادانی است



سلمان هراتی



طبقه بندی: اشعار سلمان هراتی، 
برچسب ها:شعرهای سلمان هراتی، رباعیات سلمان هراتی،  
[ شنبه 31 خرداد 1393 ] [ 19:53 ] [ Shahram ] نظرات


توانم تمام

حس و جانی دگر نیست برایم

می دوم اما

کو رسیدنی که پایانش تو باشد

من سراپا غرق احساسم

تپشها با من هم آغوشند

بیا و میانبری باش برای باقی عشقم

من با تو به زنده بودن عادت دارم،حس زندگیم



نرگس نصیری



طبقه بندی: سایر شاعران، 
[ شنبه 31 خرداد 1393 ] [ 19:16 ] [ Shahram ] نظرات

صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد

دل شوریده ما را به بو در کار می‌آورد

من آن شکل صنوبر را ز باغ دیده برکندم

که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار می‌آورد

فروغ ماه می‌دیدم ز بام قصر او روشن

که رو از شرم آن خورشید در دیوار می‌آورد

ز بیم غارت عشقش دل پرخون رها کردم

ولی می‌ریخت خون و ره بدان هنجار می‌آورد

به قول مطرب و ساقی برون رفتم گه و بی‌گه

کز آن راه گران قاصد خبر دشوار می‌آورد

سراسر بخشش جانان طریق لطف و احسان بود

اگر تسبیح می‌فرمود اگر زنار می‌آورد

عفاالله چین ابرویش اگر چه ناتوانم کرد

به عشوه هم پیامی بر سر بیمار می‌آورد

عجب می‌داشتم دیشب ز حافظ جام و پیمانه

ولی منعش نمی‌کردم که صوفی وار می‌آورد


حافظ




طبقه بندی: اشعار حافظ، 
[ شنبه 31 خرداد 1393 ] [ 18:36 ] [ Shahram ] نظرات

به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد

که خاک میکده کحل بصر توانی کرد

مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهر

بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد

گل مراد تو آن گه نقاب بگشاید

که خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد

گدایی در میخانه طرفه اکسیریست

گر این عمل بکنی خاک زر توانی کرد

به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی

که سودها کنی ار این سفر توانی کرد

تو کز سرای طبیعت نمی‌روی بیرون

کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد

جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی

غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

بیا که چاره ذوق حضور و نظم امور

به فیض بخشی اهل نظر توانی کرد

ولی تو تا لب معشوق و جام می خواهی

طمع مدار که کار دگر توانی کرد

دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی

چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد

گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ

به شاهراه حقیقت گذر توانی کرد


حافظ




طبقه بندی: اشعار حافظ، 
[ شنبه 31 خرداد 1393 ] [ 18:25 ] [ Shahram ] نظرات


تو که میایی

خورشید به سجده ی زمین می آید

و آسمان خجل کلاه از سر بر می دارد و به تعظیم می پردازد

اما

فقط این منم که با شکوه تمام

در آغوشت جای می گیرم و

خرامان به استقبال بهار وجودت می روم

آنگاه که تو میایی



نرگس نصیری



طبقه بندی: سایر شاعران، 
[ شنبه 31 خرداد 1393 ] [ 18:04 ] [ Shahram ] نظرات

چقدر خوب که دیگر مرا نخواهی دید

برو که پشت سرت ردِّ پا نخواهی دید

بزن به نیل تنت را زمان معجزه نیست

که بعد ازاین اثری از عصا نخواهی دید

تو در "گذشته" ای و من چقدر بی "حالم"

نقاط مشترکی بین ما نخواهی دید

سوای خاطره هامان،سوای دلتنگی

تو روی آنچه گذشت ست را نخواهی دید

هنوز توی سرم فکرهای ناجور است

میان سیل غزل ناخدا نخواهی دید

مسیر پر زدنت را به گریه شستم من

بــــرو! که پشت سرت ردِّ پا نخواهی دید



نرگس شمس






طبقه بندی: سایر شاعران، 
[ شنبه 31 خرداد 1393 ] [ 18:02 ] [ Shahram ] نظرات

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است

طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش

کو به تایید نظر حل معما می‌کرد

دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست

و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم

گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد

بی دلی در همه احوال خدا با او بود

او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد

این همه شعبده خویش که می‌کرد این جا

سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد

گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند

جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید

دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد

گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست

گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد


حافظ




طبقه بندی: اشعار حافظ، 
[ شنبه 31 خرداد 1393 ] [ 17:41 ] [ Shahram ] نظرات

و این بار

می بارد از آسمان یه دنیا خوشی

و باز می شود تمامی غنچه ها شادی

انگاه که من کامی از لعل لب عشق میگیرم

و سراپا غرق در مستی از وجود تو می شوم

آغوش باز کن که من مدهوش از نگاهت هستم

آغوش باز کن



نرگس نصیری



طبقه بندی: سایر شاعران، 
[ شنبه 31 خرداد 1393 ] [ 17:21 ] [ Shahram ] نظرات

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار

طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب

نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

آن که پرنقش زد این دایره مینایی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت

یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد


حافظ




طبقه بندی: اشعار حافظ، 
[ شنبه 31 خرداد 1393 ] [ 17:01 ] [ Shahram ] نظرات

تعداد کل صفحات : 59 ::     1  2  3  4  5  6  7  ...