تبلیغات
فراسوی مرزهای شعر - مطالب فروردین 1392
فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»

تو را گم می كنم هر روز و پیدا می كنم هر شب

  بدیناسن خوابها را با تو زیبا می كنم هر شب

تبی این گاه را چون كوه سنگین می كند آنگاه
چه آتشها كه در این كوه برپا می كنم هر شب

 تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من
 كه پیچ و تاب آتش را تماشا می كنم هر شب

مرا یك شب تحمل كن كه تا باور كنی ای دوست
 چگونه با جنون خود مدارا می كنم هر شب

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
 كه این یخ كرده را از بیكسی ها می كنم هرشب

 تمام سایه ها را می كشم بر روزن مهتاب
 حضورم را ز چشم شهر حاشا می كنم هر شب

دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
 چه بی آزار با دیوار نجوا می كنم هر شب

كجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟
كه من این واژه را تا صبح معنا می كنم هر شب


محمد علی بهمنی




طبقه بندی: اشعار محمد علی بهمنی، 
[ شنبه 31 فروردین 1392 ] [ 08:41 ] [ Shahram ] نظرات


حالا بست نشسته ام 

نه برای اینکه پیدایم کنی

بسته ام خود را به دلم

تا با رفتنت بر باد نرود 

آیا گنجشکهای دلم از سنگ خوردنهای تو پریده اند

که خوردنی نبودند سنگهایت

و پریدنی نبود دلم
.... 



طبقه بندی:
[ یکشنبه 25 فروردین 1392 ] [ 00:00 ] [ Shahram ] نظرات


پرستوی درونی ام این روزها دلش کوچ میخواهد

 میخواهد برود به جایی که پر از تنهاییست

آخر میدانی ؟ نیاز به خلوت دارد
 
میخواهد با باد هم صحبت شود
 
اگر بود باز هم خواهد آمد...


زمین گاه فراموشت میشود که مردمان این سرزمین

سالهاست که برخود می لرزند! تودیگر کوتاه بیا...

و حالا من مانده ام و این همـه ویرانی...




طبقه بندی:
[ جمعه 23 فروردین 1392 ] [ 17:40 ] [ Shahram ] نظرات

با تو همه ی رنگ های این سرزمین را آشنا می بینم

با تو دریا با من مهربانی می کند

با تو من با بهار می رویم

با تو من در خلوت این صحرا،در غربت این سرزمین

در سکوت این آسمان،در تنهایی این بی کسی

غرقه ی فریاد و خروشم...

بی تـو ،مــن.....



طبقه بندی:
[ جمعه 16 فروردین 1392 ] [ 19:37 ] [ Shahram ] نظرات

نمی دانم دوستش دارم یا نه؟!

با هم قدم میزنیم ....

با هم میخوابیـم... دلم که میگیرد،....

 آغوشش را بـــاز می کنـــــد....

و بر گونه هایم بوسه میزند....

 اما نمی دانم دوستش دارم یا نه....

 " تنهاییــــم را " ....




طبقه بندی:
[ پنجشنبه 15 فروردین 1392 ] [ 18:31 ] [ Shahram ] نظرات

مـن اگـر راستش را بخواهی

نمی دانم که از عاقبت این همه ترانه و نامه بی جواب

می تـرسـم یا نـه؟

فقط می دانم کـه…..محتاجم

محتاج سـکوت سـتاره

محتاج لطافت صـبح

محـتاج صـبر خــدا

مـن محـتاج ترانه های بی قفـس ِ پر از کبوترم.....




طبقه بندی:
[ سه شنبه 13 فروردین 1392 ] [ 21:22 ] [ Shahram ] نظرات

اول دفتر به نام ایزد دانا

صانع پروردگار حی توانا

اکبر و اعظم خدای عالم و آدم

صورت خوب آفرید و سیرت زیبا

از در بخشندگی و بنده نوازی

مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا

قسمت خود می‌خورند منعم و درویش

روزی خود می‌برند پشه و عنقا

حاجت موری به علم غیب بداند

در بن چاهی به زیر صخره صما

جانور از نطفه می‌کند شکر از نی

برگ‌تر از چوب خشک و چشمه ز خارا

شربت نوش آفرید از مگس نحل

نخل تناور کند ز دانه خرما

از همگان بی‌نیاز و بر همه مشفق

از همه عالم نهان و بر همه پیدا

پرتو نور سرادقات جلالش

از عظمت ماورای فکرت دانا

خود نه زبان در دهان عارف مدهوش

حمد و ثنا می‌کند که موی بر اعضا

هر که نداند سپاس نعمت امروز

حیف خورد بر نصیب رحمت فردا

بارخدایا مهیمنی و مدبر

وز همه عیبی مقدسی و مبرا

ما نتوانیم حق حمد تو گفتن

با همه کروبیان عالم بالا

سعدی از آن جا که فهم اوست سخن گفت

ور نه کمال تو وهم کی رسد آن جا


سعدی




طبقه بندی: اشعار سعدی، 
[ سه شنبه 13 فروردین 1392 ] [ 12:39 ] [ Shahram ] نظرات

صدایت كه می كنم

پرنده می ایستد در هوا
 

كسی توی لباس هایم تحلیل می رود

ودستمال غمگین اش را می گذارد توی جیب بارانی ام
 

كسی كه از آغوش های باز

تنها تو را به یاد می آورد

از لب های بسته...



طبقه بندی:
[ یکشنبه 11 فروردین 1392 ] [ 17:15 ] [ Shahram ] نظرات

بـایــــد کـسـی را پـیـدا کـنـم

کـه دوسـتـم داشـتـه بـاشـــــد

آنـقـدر کـه یـکــــی از ایـن شـب هـای لـعـــنـتـــــــی

آغـوشـــش را بـرای مـن و یـک دنـیـا خـسـتــــگـی ام بـگـشــــایـد

هـیـــــچ نـگـویــد.

هـیـــــچ نـپـرسـد.

فـقـــــط مـرا در آغـوش بـگـیـرد

بـعـد هـمـان جـا بـمـیــرم

تـا نـبـیـنـم روزهـای آیـنــده را

روزهـایـی کـه دروغ مـی گـویـد

روزهـایـی کـه دیـگـر دوسـتـم نـدارد

روزهـایـی کـه دیـگـر مـــرا در آغـوش نـمـی گـیـرد

روزهـایـی کـه عـاشـق دیـگـری مـی شـود ...



طبقه بندی:
[ پنجشنبه 8 فروردین 1392 ] [ 16:29 ] [ Shahram ] نظرات

می دانم روزی خواهد رسید

که تو نگاه می کنی و من؛

شعر می گویم...

تو می خندی و من؛
شعر می گویم...

تو راه می روی؛
آواز می خوانی؛

و شب ها...

با همان آرامش خاص خودت

به خواب می روی
ومن؛

غــــــزل می گویم...غـــــــزل می شوم...


و تو می شوی اولین و زیباترین؛

کتاب شعرعاشقانه ی تاریخ که نَفَس می کشد ...



طبقه بندی:
[ چهارشنبه 7 فروردین 1392 ] [ 09:14 ] [ Shahram ] نظرات


چند روزی میروم...بی انگیزه تر از همیشه

در جستجوی لحظه ای فراموشی ،

اندکی هوای غیر از اینجا،

به هرکجا که آسمانش این رنگ نباشد


میروم...

با تو...

ولی بی تو.....




طبقه بندی:
[ دوشنبه 5 فروردین 1392 ] [ 19:16 ] [ Shahram ] نظرات


زمانی كـه دسـت زندگی سنگین و شـب بی ترانه است
 

هنگامه عشـق و اعتماد اسـت
 

و دسـت زندگی چـه سبـک مـی شـود و چــه پر تـرانه
 

آن هنگام كه بـه هـم عـشـق می ورزیم و اعـتماد داریم
 

زندگی را دوسـت دارم

 نــه در قـفس
 

عـشـق را دوسـت دارم ، نه در هــوس


ولـی تـو ....




طبقه بندی:
[ یکشنبه 4 فروردین 1392 ] [ 08:10 ] [ Shahram ] نظرات

تعداد کل صفحات : 2 ::     1  2