فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»

وقتـی بــا لبــخـند دوبــاره ســلام کــردم٬فهــمـید کــار از کــار گــذشـته

هــوا صــاف بــود یــا ابــری را نمی دانـم٬

ولی می دانـم در دلـم طـوفـانی بــود...

طـوفانی از جنـس عبـور...شـایـد از جنـس غــرور

طوفـانی از جنـس پشـت پـازدن به هـمه چـیز...

طوفـانی که حتی نگـذاشـت صـدای فـریـاد زدنش را بشـنوم...

آخــرین بـــار بود...آخـــرین نـگاهــم بـــود...

ســر قـــرار همیشـــگی...تـه کـــوچه ی بن بســت...

یــه نـــگاه منتـــظر...

.....

تـمـــوم شـــد...

بــاران گــرفت....چــه بـــارانی

هـمـه ی محـــبت و صمـیمـیت نــگاهــم را شـسـت و بـــرد

دســتی تـــکان دادم ،به رســـم خــداحـافــظی

آخــرین قــرار چشــمهایــمان بــا بـــاران خــاتمـه یـــافت

بــاید مــی رفــتــم .....




طبقه بندی:
[ دوشنبه 21 اسفند 1391 ] [ 08:20 ] [ Shahram ] نظرات


احساس می کنم که مرا از عمق جاده های مه آلود


یک آشنای دور صدا می زند

آهنگ آشنای صدای او مثل عبور نور

مثل عبور نوروز

مثل آمدن روز است

 شایدم مثل رفتن.....



طبقه بندی:
[ شنبه 19 اسفند 1391 ] [ 08:13 ] [ Shahram ] نظرات

سـال هـا می گذرد و من از پنجره بیداری

کـوچه یـاد تو را می نـگرم

و چنان آرامم که کسی فکر نکرد

زیر خاکستر آرامش من

چه هیاهویی هست ...

عاشـقی هم دردی است

و من از لحظه دیدار تو میدانستم

که به این درد

شبـی خواهـم مـرد ...



طبقه بندی:
[ پنجشنبه 17 اسفند 1391 ] [ 22:49 ] [ Shahram ] نظرات

 
ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺷﻮﺧﻲ ﺯﻳﺒﺎﻳﻲ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺎ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ کر

ﺯﻳﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﺍﻣّﺎ ﺷﻮﺧﻲ ﺑﻮﺩ

ﺣﺎﻻ ﺗﻮ ﺑﻲ ﺗﻘﺼﻴﺮﻱ 


ﺧﺪﺍﻱ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﻲ ﺗﻘﺼﻴﺮ ﺍﺳﺖ

ﻣﻦ ﺗﺎﻭﺍﻥ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﺲ ﻣﻴﺪﻫﻢ
 
ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻳﻦ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ

ﺗﺎﻭﺍﻥ  ﺟﺪّﻱ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺁﻥ ﺷﻮﺧﻲ ﺍﺳﺖ. . . .




طبقه بندی:
[ چهارشنبه 16 اسفند 1391 ] [ 21:55 ] [ Shahram ] نظرات

دسـتت را به مـن بــده...

نترس

بـا هـم خواهــــیم پـرید.

مـن از روی رویاهـایی که رو بـه بـاد و

تـو از روی بـوته هایی که باران پـرستند.

امیـد و علاقـه ی مـن از تـو،


انـدوه و اضــطراب تـو از من.

واژه هـا ،کـتاب ها و ترانـه های مــن از تـــو،

سـکوت،هـراس و تنهایی تو از مـن

هلهله،حـروف ،هــر چه هــست من از تـو،

درد،بــلا و بی کسـی های تو از من ...



طبقه بندی:
[ سه شنبه 15 اسفند 1391 ] [ 13:25 ] [ Shahram ] نظرات


انگار همیشه تو در انتظار بودی و من در راه


و دلم می خواست که منتظر٬من بودم و آینده تو

و صلح از نگاه تو بود که تولد یافت
 
و خشم از چشمان من


آرامش با تو بود و تلاطم با من...

کاش زودتر بیایم...کاش برسم این راه را

می دانم...انتظار خسته ات کرده...

می آیم...زود می آیم...

کمی دیگر...




طبقه بندی:
[ دوشنبه 14 اسفند 1391 ] [ 05:22 ] [ Shahram ] نظرات


ش
ب سردی است،و من افسرده


راه دوری است،و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

می کنم ،تنها ،از جاده عبور

نیست رنگی که بگوید با من
 
اندکی صبر،سحر نزدیک است

وای،این شب چقدر تاریک است....



طبقه بندی:
[ جمعه 11 اسفند 1391 ] [ 20:53 ] [ Shahram ] نظرات


سالها رفتند روی نیمکت بی تومینشینم تنها

قصه باران را خاطرت داری تو

خیس باران بی چترمی دویدیم باهم کوچه ها را تا ته

خنده هامان را هم می شنیدند دلها اما حیف

یادت رفت ، روزگارم خندید

خنده ها هم رفتند کوچه ها خالی شد

اما باز باران بارید زیر باران سرد است

چتر باید برداشت من دیگر

طاقت باران را ندارم بی تو.....



طبقه بندی:
[ چهارشنبه 9 اسفند 1391 ] [ 06:31 ] [ Shahram ] نظرات

دلتنگ می نویسم

اما تو

دلتنگ نخوان  بگذار

این تنهایی های بی پایان

این دوری های همیشگی

این اشکها(که آخرین سربازان این نبردند)
 
تنها سهم من از این غنایم باشد

من عادت کرده ام به جنگهای نابرابر

برنده یا بازنده



طبقه بندی:
[ یکشنبه 6 اسفند 1391 ] [ 16:27 ] [ Shahram ] نظرات


اندوهم رانیمی به زمین دادم

نیمی به آسمــــان
 

نیمـی آب شد نیمی آبی


 
تنهایی ام رانیمی به آسمان دادم
 

نیمی به زمیـــــــن
نیمی مـــــاه شد
 
نیمی مــــاهی

 
چه فرق می کنددر ابتـــــدای راه باشم
 
یا در انتـهای راه وقتی به تـو ختم نمی شود

وقتی هر لحظه تنـها تر میشوم
....




طبقه بندی:
[ جمعه 4 اسفند 1391 ] [ 19:09 ] [ Shahram ] نظرات

چقدر سخت است...

سخت ترین روزهای عمرت باشد٬


دیوانه شده باشی٬

از دیوانگی بزنی زیر خنده٬

همه فکر کنند چقدر خوشحالی!


و اشک هایت را فقط تاریکی ببیند...

و آبی که صورتت را می شوید...

و خدایت ...



طبقه بندی:
[ چهارشنبه 2 اسفند 1391 ] [ 06:28 ] [ Shahram ] نظرات