تبلیغات
فراسوی مرزهای شعر - مطالب بهمن 1391
فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»


ابرها رنگ میزنند ،شکل خواهند گرفت،

به سان او که بدان عشق می ورزی

 من با رقص ابرها آشِنام صدای آنها را میفهمم


آنهااز شرمساری آب میشوند

 و تو می پنداری ابرها برای تو عصری شاعرانه آفریدند

 نه آنها به حال من میگریند...




طبقه بندی:
[ شنبه 28 بهمن 1391 ] [ 17:05 ] [ Shahram ] نظرات


 زدن یا مژه بر مویی گره ها
 به ناخن آهن تفته بریدن
 ز روح فاسد پیران نادان
حجاب جهل ظلمانی دریدن
 به گوش کر شده مدهوش گشته
 صدای پای صوری را شنیدن
 به چشم کور از راهی بسی دور
 به خوبی پشه ی پرنده دیدن
 به جسم خود بدون پا و بی پر
 به جوف صخره ی سختی پریدن
 گرفتن شرزه شیری را در آغوش
 میان آتش سوزان خزیدن
کشیدن قله ی الوند بر پشت
پس آنگه روی خار و خس دویدن
 مرا آسان تر و خوش تر بود زان
 که بار منت دونان کشیدن

نیما یوشیج



طبقه بندی: اشعار نیما یوشیج، 
[ شنبه 28 بهمن 1391 ] [ 09:53 ] [ Shahram ] نظرات


بگو : .... بگو که بدون من نمی روی



 بگو همیشه نگاهم می کردی


 حتی زیرزیرکی... گاهی برایم کمی دروغ بگو


له شدم زیر بار این "حقیقت همیشه تلخ"....



طبقه بندی:
[ جمعه 27 بهمن 1391 ] [ 18:19 ] [ Shahram ] نظرات


سال ها از عمر من می گذرد...

و هنوز در حسرت این مانده ام...

كه كسی...

با لبخند...


شاخه گلی به من هدیه دهد...



طبقه بندی:
[ چهارشنبه 25 بهمن 1391 ] [ 06:46 ] [ Shahram ] نظرات


بـاز در چـهره خـاموش خـیال

خنـده زد چشـم گنـاه آمـوزت

بـاز من مانـدم و در غـربت دل

حسـرت بوسـه هسـتی سـوزت

بـاز مـن مـاندم و یـک مشـت هـوس

بــــاز مــن مــاندم و یــک مشــت امــید



طبقه بندی:
[ سه شنبه 24 بهمن 1391 ] [ 15:24 ] [ Shahram ] نظرات

یاد آن خنده بیرنگ و خموش

که سراپای وجودم را سوخت

رفتی و در دل من ماند به جای

عشقی آلوده به نومیدی و درد

نگهی گمشده در پرده اشک

حسرتی یخ زده در خنده سرد

آه اگر باز بسویم آیی


دیگر از کف ندهم آسانت

ترسم این شعله سوزنده عشق

آخر آتش فکند بر جانت...



طبقه بندی:
[ یکشنبه 22 بهمن 1391 ] [ 08:10 ] [ Shahram ] نظرات


دستهایم شاخه نسترنی بودندكه آنهارااز دیوار خانه

به كوچه دادم تاهنگام عبور آنها را تماشا كنی

 و شبانگاهان با دست هایت آنها را بفشاری
 
تا شاید با خلیدن خاری نامم را با خونت امضا كنی.



طبقه بندی:
[ پنجشنبه 19 بهمن 1391 ] [ 15:29 ] [ Shahram ] نظرات

بـــــاران

وای بـــاران
 
شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما

چه کسی نقـش تو را خواهد شست

اما من…

صحرایی خشکیده ام…

برنگرد دیــــــــــــــگر

زنده ام نـــــــــــکن…




طبقه بندی:
[ چهارشنبه 18 بهمن 1391 ] [ 22:19 ] [ Shahram ] نظرات


دیگــر نـه از حــادثــه خبـــرى هسـت...


و نــه از اعجــاز چشــم هـــاى آشنــا ...

از دلتنگــى هـــایــم كــه بگــذریــم ،

تنهـــایــى تنهــــا اتفـــاق ایـــن روزهـــاى مـــن اسـت....



طبقه بندی:
[ دوشنبه 16 بهمن 1391 ] [ 23:22 ] [ Shahram ] نظرات


می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود


همان دل های بزرگی که جای من در آن است،

آن قدر تنگ می شود که حتی یادت می رود من آنجایم.


نگران شکستن دلت نباش!

دلتنگی هایت را از خودت بپرس و نگران هیچ چیز نباش!

هنوز من هستم.

و تو مرا داری ...برای همیشه....




طبقه بندی:
[ یکشنبه 15 بهمن 1391 ] [ 23:42 ] [ Shahram ] نظرات

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر خنده معنایی ندارد

فـقـط می خندی تا دیگران ، غم آشیانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند

فـقـط گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای

وقتی دلت خسته شــد

دیگر هیچ چیز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن ...



طبقه بندی:
[ یکشنبه 15 بهمن 1391 ] [ 15:57 ] [ Shahram ] نظرات


آن قدر در تو غرق شده ام که


از تلاقی  نگاهم  با دیگری 



احساس خیانت میکنم...




طبقه بندی:
[ شنبه 14 بهمن 1391 ] [ 18:20 ] [ Shahram ] نظرات

تعداد کل صفحات : 2 ::     1  2