فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا
با تو چه کس خواهد داد؟
آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی میشنوی

کاشکی روی تورا میدیدم
شانه بالا زدنت را
                            - بی قید
و تکان دادن دستت
                          - که مهم نیست زیاد
.تکان دادن سر را
                           - که عجب عاقبت مرد افسوس
کاشکی میدم
من به خود میگویم
چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد.




طبقه بندی:
[ دوشنبه 28 فروردین 1391 ] [ 10:58 ] [ Shahram ] نظرات

  • راست می گفت آن نویسنده آشنا که چشم های من همیشه نیمه باز است و می خواهم این را بگویم که هیچ چیز در این دنیا نیست که به باز کردن تمام چشم بیرزد! 


[ دوشنبه 28 فروردین 1391 ] [ 10:50 ] [ Shahram ] نظرات

هیچ گاه  تنهایی و کتاب و قلم ، این سه روح و سه زندگی و سه دنیای مرا کسی از من نخواهد گرفت ... دیگر چه می خواهم ؟ آزادی چهارمین بود که به آن نرسیدم و آن را از من گرفتند

( دکتر شریعتی گفتگوهای تنهایی ، ص ۱۲۰۹ ) 




طبقه بندی:
[ دوشنبه 28 فروردین 1391 ] [ 10:48 ] [ Shahram ] نظرات

اگر در صحنه حق و باطل نیستی، اگر شاهد عصر خودت و شهید حق بر باطل نیستی، هر جا که میخواهی باش.

چه به شراب نشسته و چه به نماز ایستاده. هر دو یکیست!

(دکتر علی شریعتی)




طبقه بندی:
[ دوشنبه 28 فروردین 1391 ] [ 10:45 ] [ Shahram ] نظرات

  when u look into them
I love my NAME when u say it
I love my HEART when u love it
I love my LIFE when u are in it

چشامو وقتی تو بهشون نگاه میکنی دوست دارم،

اسممو وقتی دوست دارم که تو صداش میکنی،

قلبمو وقتی دوست دارم که تو دوسش داشته باشی،

زندگیم رو وقتی دوست دارم که تو توش هستی . . .



طبقه بندی:
[ دوشنبه 28 فروردین 1391 ] [ 10:37 ] [ Shahram ] نظرات

LOVE is like WAR

Easy to start......

Difficult to end......


Impossible to forget......

عشق مانند جنگ است

شروع آن آسانه

خاتمه دادن به آن مشکله

فراموش کردنش غیر ممکنه


[ دوشنبه 28 فروردین 1391 ] [ 10:31 ] [ Shahram ] نظرات

کوچیک تر که بودم فکر می کردم بارون اشک خداست ولی مگه خدا هم گریه می کنه چرا باید دل خدا بگیره!!!! دوست داشتم زیر بارون قدم بزنم تا بوی خدا

رو حس کنم اشک خدا را تو یه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت کمی بنوشم تا پاک و آسمانی شوم! آسمان که خاکستری می شد دل منم ابری می

شد حس میکرم که آدما دل خدا رو شکستند و یا از یاد خدا غافل شدند همه می گفتند باران رحمت خداست ولی حس کودکانه من می گفت خدا دلش از دست آدما گرفته



[ دوشنبه 28 فروردین 1391 ] [ 10:13 ] [ Shahram ] نظرات

خسرو شکیبایی می گفت: بعضی وقت ها { روزگار} ؛

یکی طوری می سوزونتت که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن،

بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن.

زمانه ایست که خیلی خیلی ، چیزها آنطوری که بود یا باید باشد نیست.


[ دوشنبه 28 فروردین 1391 ] [ 10:05 ] [ Shahram ] نظرات

یه روز از جایی رد میشدم....

روی تخته سنگی نوشته شده بود:

 اگر جوانی عاشق شد چه کند؟

 من هم زیر آن نوشتم:

باید صبر کند

 برای بار دوم که از آنجا گذر کردم

 زیر نوشته ی من کسی نوشته بود

 اگر صبر نداشته باشد چه کند؟

 من هم با بی حوصلگی نوشتم

 بمیرد بهتر است

 برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم

 انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد

 اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم...

[ دوشنبه 28 فروردین 1391 ] [ 09:51 ] [ Shahram ] نظرات

متولدین فروردین

 به جهان بیاموزید که عشق "معصومیت" است و از جهان بیاموزید که عشق "اعتماد" است !

متولدین اردیبهشت

 به جهان بیاموزید که عشق "صبر و تحمل" است و از جهان بیاموزید که عشق "بخشش و گذشت" است !

متولدین خرداد

 به جهان بیاموزید که عشق "آگاهی" است و از جهان بیاموزید که عشق "احساس" است !

متولدین تیر

 به جهان بیاموزید که عشق "فداکاری" است و از جهان بیاموزید که عشق "آزادی" است !

متولدین مرداد

 به جهان بیاموزید که عشق "شور و نشاط" است و از جهان بیاموزید که عشق "فروتنی" است !

متولدین شهریور

 به جهان بیاموزید که عشق "نیاز" است و از جهان بیاموزید که عشق "کمال" است !

متولدین مهر

 به جهان بیاموزید که عشق "زیبایی" است و از جهان بیاموزید که عشق "هماهنگی" است !

متولدین آبان

 به جهان بیاموزید که عشق "هیجان" است و از جهان بیاموزید که عشق "تسلیم شدن" است !

متولدین آذر

 به جهان بیاموزید که عشق "صمیمیت" است و از جهان بیاموزید که عشق "وفاداری" است !

متولدین دی

 به جهان بیاموزید که عشق "عقلانی" است و از جهان بیاموزید که عشق "از خود گذشتگی" است !

متولدین بهمن

 به جهان بیاموزید که عشق "اغماض" است و از جهان بیاموزید که عشق "یگانگی" است !

متولدین اسفند

 به جهان بیاموزید که عشق "رحم و شفقت" است و از جهان بیاموزید که عشق "همه چیز" است !



[ دوشنبه 28 فروردین 1391 ] [ 09:17 ] [ Shahram ] نظرات


در دو چشمش گناه می خندید
بر رخش نور ماه می خندید
در گذرگاه آن لبان خموش
شعله ای بی پناه می خندید


شرمناک و پر از نیازی گنگ
با نگاهی که رنگ مستی داشت
در دو چشمش نگاه کردم و گفت :
باید از عشق حاصلی برداشت


سایه ای روی سایه ای خم شد
در نهانگاه رازپرور شب
نفسی روی گونه ای لغزید
بوسه ای شعله زد میان دو لب


فروغ فرخزاد




طبقه بندی: اشعار فروغ فرخزاد، 
[ چهارشنبه 2 فروردین 1391 ] [ 10:06 ] [ Shahram ] نظرات

تعداد کل صفحات : 2 ::     1  2