تبلیغات
فراسوی مرزهای شعر - شب ...
فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»


از تو کبریتی خواستم

که شب را روشن کنم

تا پله‌ها و تو را گم نکنم

کبریت را که افروختم، آغاز پیری بود

گفتم دستان‌ات را به من بسپار

که زمان کهنه شود

و بایستد

دستان‌ات را به من سپردی

زمان کهنه شد و مُرد


احمدرضا احمدی



طبقه بندی: اشعار احمد رضا احمدی، 
[ دوشنبه 6 مهر 1394 ] [ 20:05 ] [ Shahram ] نظرات