تبلیغات
فراسوی مرزهای شعر - بهار ما را به فراموشی سپرده بود ...
فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»

بهار ما را به فراموشی سپرده بود و ما ناگهان

بدون مقصد به زمستان پرتاب شده بودیم

زمستانی که عنکبوت‌ها به دور قندیل‌های یخ

تار تنیده بودند

ما در زمستان سقوط کرده‌ بودیم بدون:

کلاه

چتر

پالتو

این دستان ما خاموش و سرد در زمستان

به دنبال مأوا و سکوت بودند

ما نمی‌توانستیم به سراغ دست‌هامان بیاییم

و آنان را در زمستان پرستاری کنیم

ما دشمنان را نمی‌شناختیم

فقط سرما و زمستان را حریف خویش می‌دانستیم

کسی از میان برف و یخ گفت: صبوری ما

توانست این سرما و زمستان را

برای ما رقم بزند.

همه با دهان خاموش

سخن‌اش را با سر تأیید کردیم

هنوز برف می بارید


احمدرضا احمدی



طبقه بندی: اشعار احمد رضا احمدی، 
برچسب ها:بهار، چتر، زمستان، باران، شعر، عشق، تنهایی،  
[ یکشنبه 22 شهریور 1394 ] [ 17:53 ] [ Shahram ] نظرات