تبلیغات
فراسوی مرزهای شعر - تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم ...
فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»

تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم

تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سپرم

چنین که در دل من داغ زلف سرکش توست

بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم

بر آستان مرادت گشاده‌ام در چشم

که یک نظر فکنی خود فکندی از نظرم

چه شکر گویمت ای خیل غم عفاک الله

که روز بی‌کسی آخر نمی‌روی ز سرم

غلام مردم چشمم که با سیاه دلی

هزار قطره ببارد چو درد دل شمرم

به هر نظر بت ما جلوه می‌کند لیکن

کس این کرشمه نبیند که من همی‌نگرم

به خاک حافظ اگر یار بگذرد چون باد

ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم


حافظ






طبقه بندی: اشعار حافظ، 
برچسب ها:غزلیات حافظ، غزل عاشقانه، شمع عشق، خلوت سحرم، کرشمه، حافظ، شیرازی،  
[ جمعه 1 خرداد 1394 ] [ 14:34 ] [ Shahram ] نظرات