فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»

من از تبار تیشه ام ، با من غمی هست

در ریشه ام احساس درد مبهمی هست

بـر گیسوانـم بـوسـه زد روزی خداوند

در سرنوشتم راه پر پیچ و خمی هست

وقتی مرا با خاک یکسان خواست، یعنی

در نقشــه ی جغرافیــای من بمی هست

سهــم من از شادی شبیه آفتـاب است

او هم نمیداند که حتا شبنمی هست

جز زخم، این دنیا نخوردم تلخ و شیرین

آیا در آن دنیـــا امید مرهمــی هست؟


مژگان عباسلو



طبقه بندی: اشعار مژگان عباسلو، 
[ سه شنبه 24 تیر 1393 ] [ 10:08 ] [ Shahram ] نظرات