تبلیغات
فراسوی مرزهای شعر - نسل سبز
فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»

 هوا بارانی است و فصل پاییز/ گلوی آسمان از بغض لبریز

به سجده آمده ابری که انگار/ شد ه از داغ تابستانه سر ریز/

هوای مدرسه بوی الفبا/ صدای زنگ اول محکم و تیز//

جزای خنده های بی مجوز/ و شادیها و تفریحات ناچیز//

برای نوجوانی ها ی ما بود / فرود خشم و تهمت های یک ریز/

رسیده اول مهر و درونم / پر است از لحظه های خاطرانگیز/

کلاس درس خالی مانده از تو / من و گلهای پزمرده سرمیز/

هوا پاییزی و بارانی ام من / درون خشم خود زندانی ام من /

چه فردای خوشی را خواب دیدیم / تمام نقشه ها بر آب دیدیم /

چه دورانی چه رویای عبوری / چه جستن ها به دنبال ظهوری /

من و تو نسل بی پرواز بودیم / اسیر پنجه های باز بودیم /

همان بازی که با تیغ سر انگشت/ به پیش چشمهای من تو را کشت /

تمام آرزو ها را فنا کرد / دو دست دوستیمان را جدا کرد /

تو جام شوکران را سر کشیدی / به ناگه از کنارم پر کشیدی/

به دانه دانه اشک مادرانه / به آن اندیشه های جاودانه /

به قطره قطره خون عشق سوگند / به سوز سینه های مانده در بند

دلم صد پاره شد بر خاک افتاد / به قلیم از غمت صد چاک افتاد

بگو ـ بگو آنچا که رفتی شاد هستی ؟ / در آن سوی حیاط آزاد هستی ؟

هوای نوجوانی خاطرت هست ؟ / هنوزم عشق میهن در سرت هست ؟

بگو آنجا که رفتی هرزه ای نیست ؟/ تبر تقدیر سرو و سبزه ای نیست ؟

کسی دزد شعورت نیست آنجا ؟ / تجاوز به غرورت نیست آنجا ؟

خبر از گورهای بی نشان هست؟ / صدای زجه های مادران هست؟

بخوا ن همدرد من هم نسل و همراه / بخوان شعر مرا با حسرت و آه /

 دوباره اول مهر است و پاییز / گلوی آسمان از بغض لبریز/

 من و میزی که خالی مانده از تو / و گلهایی که پژمرده سر میز