تبلیغات
فراسوی مرزهای شعر
فراسوی مرزهای شعر

«بهترین عاشقانه ها و اشعار شاعران جهان»

ﻭﺍﻋﻈﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﻮﯾﺶ

ﻫﯿﭻ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﭼﯿﺴﺖ؟

"ﺻﺪﻕ" ﻭ "ﺑﯽ ﺁﺯﺍﺭﯼ" ﻭ " ﺧﺪﻣﺖ ﺑﻪ ﺧﻠﻖ"

ﻫﻢ ﻋﺒﺎﺩﺕ،ﻫﻢ ﮐﻠﯿﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺳﺖ

ﮔﻔﺖ " : ﺯﺍﯾﻦ ﻣﻌﯿﺎﺭ ﺍﻧﺪﺭ ﺷﻬﺮﻣﺎ،

ﯾﮏ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻫﺴﺖ، ﺁﻥ ﻫﻢ ﺍﺭﻣﻨﯽ ﺳﺖ.

ﭘﺮﻭﯾﻦ ﺍﻋﺘﺼﺎﻣﯽ



[ سه شنبه 8 دی 1394 ] [ 19:41 ] [ Shahram ] نظرات


باد بازیگوش

بادبادک را

بادبادک

دست کودک را

هر طرف می‌بُرد

کودکی‌هایم

با نخی نازک به دست باد

آویزان

 

قیصر امین پور




طبقه بندی: اشعار قیصر امین پور، 
[ چهارشنبه 11 آذر 1394 ] [ 07:30 ] [ Shahram ] نظرات

پیش تو بسی از همه کس خوارترم من

زان روی که از جمله گرفتارترم من

روزی که نماند دگری بر سر کویت

دانی که ز اغیار وفادار ترم من

بر بی کسی من نگر و چارهٔ من کن

زان کز همه کس بی کس و بی‌یارترم من

بیداد کنی پیشه و چون از تو کنم داد

زارم بکشی کز که ستمکار ترم من

وحشی به طبیب من بیچاره که گوید

کامروز ز دیروز بسی زارترم من


وحشی بافقی




طبقه بندی: اشعار وحشی بافقی، 
برچسب ها:وحشی بافقی، غزل، محسن چاوشی، تیتراژ سریال شهرزاد، عاشقانه، ترانه، هم خواب،  
[ جمعه 6 آذر 1394 ] [ 09:12 ] [ Shahram ] نظرات

ماه ها تو سفر کردی و شب ماند و سیاهی

نه مرغ شب از ناله من خفت و نه ماهی

شد آه منت بدرقه راه و خطا شد

کز بعد مسافر نفرستند سیاهی

آهسته که تا کوکبه اشک دل افروز

سازم به قطار از عقب قافله راهی

آن لحظه که ریزم چو فلک از مژه کوکب

بیدار کسی نیست که گیرم به گواهی

چشمی به رهت دوخته ام باز که شاید

بازآئی و برهانیم از چشم به راهی

دل گرچه مدامم هوس خط تو دارد

لیک از تو خوشم با کرم گاه به گاهی

تقدیر الهی چو پی سوختن ماست

ما نیز بسازیم به تقدیر الهی

تا خواب عدم کی رسد ای عمر شنیدیم

افسانه این بی سر و ته قصه واهی


شهریار




طبقه بندی: اشعار شهریار، 
برچسب ها:شهریار، شعر آذری، حیدربابایه، تبریزی، شعر عاشقانه، غزلیات،  
[ یکشنبه 24 آبان 1394 ] [ 05:22 ] [ Shahram ] نظرات

امروز چو هر روز خرابیم خراب

مگشا در اندیشه و برگیر رباب

صدگونه نماز است و رکوعست و سجود

آنرا که جمال دوست باشد محراب


مولوی




طبقه بندی: اشعار مولوی، 
برچسب ها:مولانا، رباعیات، دیوان شمس، قونیه، شعر عرفانی،  
[ سه شنبه 19 آبان 1394 ] [ 18:02 ] [ Shahram ] نظرات

پاییز که می شود

حرف شال را نمی زنی

تا خیال بافی ام

گردن تو باشد

شانزلیزه را

به رفت و آمد گرفته ای

و دامنت

بندری به خورد کافه ها می دهد

با ویولن‌سل‌های بازنشسته

یا لهجه ای که از خرخره بوی غربت می دهد

سرما را بهانه می کنم

که سرم

شانه های دموکراتت را

ییلاق قشلاق کند


میلاد آهنگربهان


برچسب ها:پاییز، شعر پاییزی، عاشقانه های پاییز،  
[ پنجشنبه 14 آبان 1394 ] [ 06:49 ] [ Shahram ] نظرات

پروانه نیستم اما

سال‌هاست دور خودم می‌چرخم وُ

می‌سوزم

رفتنت در من

شمعی روشن کرده است انگار


رضا کاظمی
 


برچسب ها:عاشقانه، شعر عاشقانه، شمع عشق،  
[ چهارشنبه 13 آبان 1394 ] [ 06:12 ] [ Shahram ] نظرات

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم

جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد

که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل

بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم

جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی

که سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز

که غوغا می‌کند در سر خیال خواب دوشینم

شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین

اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم

حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد

همانا بی‌غلط باشد که حافظ داد تلقینم

حافظ



برچسب ها:حافظ، غزلیات حافظ، مژگان سیه، شیراز،  
[ سه شنبه 12 آبان 1394 ] [ 06:19 ] [ Shahram ] نظرات

تو ماهی و من ، ماهی این برکه ی کاشی

اندوه بزرگی ست ، زمانی که نباشی

آه از نفس پاک تو و ، صبح نشابور

از چشم تو و ، حجره ی فیروزه تراشی

پلکی بزن ای ، مخزن اسرار ، که هر بار

فیروزه و یاقوت ، به آفاق بپاشی

ای باد سبک سار! ، مرا بگذر و بگذار

هشدار! ، که آرامش ما را ، نخراشی

هرگز به تو دستم نرسد ، ماه بلندم

اندوه بزرگی ست ، چه باشی ،چه نباشی


علیرضا بدیع


برچسب ها:علیرضا بدیع، ترانه، حجت اشرف زاده، ماه و ماهی،  
[ سه شنبه 12 آبان 1394 ] [ 06:10 ] [ Shahram ] نظرات

اگر می‌شد صدا را دید

چه گل‌هایی
 
چه گل‌هایی

که از باغ ِ صدای تو
 
به هر آواز می‌شد چید

اگر می‌شد صدا را دید



 شفیعی کدکنی



طبقه بندی: اشعار شفیعی كدكنی، 
[ پنجشنبه 7 آبان 1394 ] [ 07:59 ] [ Shahram ] نظرات

مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم

طایر قدسم و از دام جهان برخیزم

به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی

از سر خواجگی کون و مکان برخیزم

یا رب از ابر هدایت برسان بارانی

پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم

بر سر تربت من با می و مطرب بنشین

تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم

خیز و بالا بنما ای بت شیرین حرکات

کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم

گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش

تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم

روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده

تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیزم


حافظ




طبقه بندی: اشعار حافظ، 
[ چهارشنبه 22 مهر 1394 ] [ 21:14 ] [ Shahram ] نظرات


از تو کبریتی خواستم

که شب را روشن کنم

تا پله‌ها و تو را گم نکنم

کبریت را که افروختم، آغاز پیری بود

گفتم دستان‌ات را به من بسپار

که زمان کهنه شود

و بایستد

دستان‌ات را به من سپردی

زمان کهنه شد و مُرد


احمدرضا احمدی



طبقه بندی: اشعار احمد رضا احمدی، 
[ دوشنبه 6 مهر 1394 ] [ 19:05 ] [ Shahram ] نظرات

تعداد کل صفحات : 267 ::     1  2  3  4  5  6  7  ...